تبليغاتX
آوازه ایتالیا! اما ما ایرانیان





















آوازه ایتالیا! اما ما ایرانیان

CIAO TESORO BRAVO TE! CHE MI HA TROVATO,ORA VIENI CON ME

ا   این خانه قشنگ است  

     ولی خانه من نیست

    این خاک چه زیبااست  

    ولی  خاک وطن نیست

    آن کشور نو آن وطن دانش و صنعت 

   هر گز به دل انگیزی ایران کهن نیست

   در مشهد ویزد و قم و سمنان ولرستان

    لطفی است که در کلگری ونیس وپکن نیست

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

    موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

   در پیکر گل های دلاویز  شمیران

   عطری است که در نافه آهوی ختن نیست

    پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

    لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

    هرچند که سرسبز بود دامنه آلپ

     چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

     این کوه بلند است ولی نیست د ماوند

     این رود چه زیبا است

     ولی رود تجن نیست

     این شهر عظیم است

     ولی شهر غریب است

     این خانه قشنگ است

     ولی خانه من نیست

واقعا سفرهای زیادی رفتم زیباییهای زیادی دیدم اما از دیدن هیچ کدام نبالیدم و به وجد نیامدم .وقتی به خودم رجوع میکردم میدیدم هیچ حسی نسبت بهشان ندارم , چون متاسفانه کشور من نبودند, افتخار من نبودند . شاید ایراد از من و نگرش من بود . حالا دلم میخواد یک برنامه ایران گردی بگذارم و کوچه به کوچه ایرانم را بگردم .

+نوشته شده در Mon 16 Jan 2012ساعت0:6 AMتوسط NAEEME | |

من خوشحالم که اینروزها ایرانم و کنار خانواده هستم راه براه می خورم بستنی سنتی ایرانی پر خامه و کیک های خامه ای و از آنطرف انار و هندوانه و باز آنطرف تر  ذرت مکزیکی و نان داغ کباب داغ , به به , بخور بخوری میکنم که بیا یو ببین منم که شکمو و خوراکیهای خوشمزه و ارزان و مفت ایران باب دندان من .

اما از شب کریسمس بگم البته به قول ایتالیایی ها " ناتال " این شب همه جا سوت و کور میشه و فقط شب ساعت 12 کلیسا زنگها را به صدا در میاره و فقط محدود مردمی که اهل کلیسا هستند برای زیارت به کلیسا میروند اما تعطیلات مدارس از شب قبل تولد شروع میشه تا 6 روز بعد از روز سال نو . 

امسال به دلیل سیلی که در جنوا آمد و نارضایتی که مردم از شهردار خانم جنوا از خود نشان دادند از جهت اینکه ضعفهای اجرایی و مدیریتی ایشان را باعث کشته شدن 6 یا 7 نفر در اثر سیل میدانند, شهرداری هم اعلام کرده که برای سال نو مراسم کنسرت و ... از طرف شهرداری برگزار نمیشود, هم به دلیل عزادار بودنشان از آسیبهای سیل و هم کمبود بودجه شهرداری که بودجه زیادی را خرج خرابیهای سیل کرده است بنابراین گمان میکنم شب سال نو هم به سکوت بگذره .

از آنها بگذریم بازهم تهرانو عشق است مغازه ها تا دیر وقت باز خیابان ها شلوغ ساعت 12 شب به بعد اتوبانهای تهران معرکه است. چیه تو جنوا 7 شب که میشه همه جا تعطیل ,فقط صدای واق واق سگها میآمد , دلم می پوسید . اینجا راحت انتخاب میکنی بدون اینکه بپرسی چنده میریزی تو سبد و میری پا صندوق دست میکنی جیبت خروار اسکناس می دی و می آی .

 اونجا حساب یقرون دوزار پول نون و شیر را باید داشته باشی بگردی ببینی میوه کجا قیمت خوب میدن و..., نه خداییش هر چی فکر میکنم جسم اینجا در رفاهه لابد میگین اصل روحه , صد البته و برای اون حرف زیاده  , و کلی اما و اگر است که اگه بخوام راحت از کنارش بگذرم صدای خواننده هام در میآد .

+نوشته شده در Mon 26 Dec 2011ساعت0:32 AMتوسط NAEEME | |

داره گریه ام در میاد کلی نوشتم یک دفعه پرید داشتم میگفتم

اینجا جنوا باران زیاد میاد اما هفته پیش جمعه با اینکه  به نطر من خیلی متفاوت از هر بار نبود اما آب از رودخانه ها بیرون زد و راهش را تو خیابان پیدا کرد و در محله هایی که نزدیک رودخانه بودند به خصوص در گودی مسیر حجمش زیاد شد و خرا بی به بار اورد اما بقیه قسمتهای شهر امن و امان بود شاید اونروز اگه ما هم بیرون نبودیم واقعا سیل را احساس نمیکردیم خلاصه که جمعه که یک روز عادی و کاری بود مثل همیشه ,سیل شد و کلی شهر را اشفته کرد و میگن ۶ نفر را به کام مرگ کشاند اما از شنبه  تا ۴ شنبه شهر در سوتو کوری رفتو با اینکه از ترس سیل اکثر فروشگاهها و همه مدارس و دانشگاهها تعطیل شدند اما هوا دلپذیر بود و فقط گاهی ابری با خودش باران میاورد اما شهر ,شهر ارواح شده بود و تا امروز که یک هفته گذشته هنوز کار نظافت و سرو سامان دادن به این محله ها و فروشگاهها ادامه داره .

اونروز ما بیرون بودیم و باران میبارید اما بعد از پایان کارمان که به دنبال اتوبوس بودیم برای برگشت ,باران شدیدتر شده بود و هر چه ما عجله داشتیم برای آمدن اتوبوس اما خبری ازش نشد تا اینکه مردمی که از پایین تر میامدند خبر دادند که خیابان بسته شده با تمام شدت باران  در حالیکه تصور اوضاع را نمیکردیم به دنبال مسیر بهتر به سمت خیابان مرکزی رفتیم و متوجه شدیم که مسیری که نیم ساعت پیش مردم در بارها نشسته بودند و تر تمیز حالا گل شده بود و همه تخلیه شده بود و اب تا ساق پا داخل فروشگاهها رفته بود و حتی بعضا انگار اونقده قافل گیر کرده بوده که کارکنان هم فرصت فرار را به بیرون یا طبقات بالا غنیمت شمرده بودند و دربها همه باز مانده بود و اجناس و مانکن ها از خروجی فروشگاهها به خیابان سرازیر شده بودند. پلیس و شهرداری چنان دستپاچه شده بودند و شرایط اضطراری اعلام کردند و جز آژیر های پی در پی چیزی شنیده نمیشد و از مدرسه پسرم هم پیام رسید که برای تحویل گرفتن بچه ها خودتان را برسانید مجبور بودیم تمام راه را پیاده بر گردیم که کم هم نبود راه چاره را رفتن به خیابان های طبقه بالا دیدیم (جنوا شهری پلکانی در دامنه کوه کنار دریاست) وقتی رسیدیم اونجا ما که تا زانو خیس بودیم و گلی دیدیم مردم جوری نگاهمان میکنن انگار که از فضا امدیم و همه تمیز و و با آرامش سر کارشان بودند دیدم واقعا ضربالمثل سواره از حال پیاده خبر ندارده .یک گوشه شهر کلی مردم خسارت میبینند اما بعضی دیگه در امنیت یاد اون قصه بچه گیمون افتادم میدونین کدومو میگم دیگه البته اینجا جنس خانه ها همه محکم بود اما پایین و بالا بودن کوه خیلی تفاوت داشت.

خلاصه که این چند روز همه گلی بودند تو خیابان اصلی یک سری به تمیزکاری مغازه ها و بعضی به بیرون کشیدن اجناس گلی و بعضی هم به تخفیف دادن روی اجناس گلی و بعضی هم به خرید اینطور بود که گلها به همه رسید . اینها از بس مردم مصرف گرایی هستند هر جا هر چی بفروشن اینها پاش هستند صفی بود پشت در فروشگاههای سیل زده برای خرید جنس اونهم چی کفشهای کاملا گل که مدلش به زور دیده میشد اونهم مفت نه فقط با تخفیف ۲۰٪تا ۵۰٪ .ادوکلنها و لوازم ارایش و...

از دوستان عزیزم که به من سر میزنن تشکر میکنم و معذرت میخوام که دیر اومدم .به قول پسرم بااینکه درسم تموم شده اما بازم وقت بازی کردن باهاش را نداشتم همین طور مطلب گذاشتن را راستیتش اصلا نوشتنم نمیامد اما بادیدن خریدهای گلی مردم و به قولی از اب گل الود ماهی گرفتناشونو که دیدم یاد وبلاگم کردم اما متاسفانه عکسی ندارم که بگذارم از بازار اجناس گلی اما اگر مشتاق بودید تو گوگل جستجو کنید:ALLUVIONE A GENOVA

 

+نوشته شده در Tue 15 Nov 2011ساعت6:16 PMتوسط NAEEME | |

دیشب شب آخرین روز تعطیلات تابستانی بود  یعنی آخرین شنبه شب تابستانی  قبل از بازگشایی مدارس , در جنوا جشنی به نام شب سفید بر گذار میشه به این معنی که امشب همه بیدارند و شب را با نور افشانی ها مثل روز روشن میکنند .در این شب کمتر کسی در خانه میمونه مگر اینکه از مرکز شهر دور باشه چون اونقده صدای موزیک و رفت آمد مردم زیاده که اگه در مرکز شهر باشی نمیتونه تو خونه دوام بیاری . تا نزدیک های صبح برنامه اجرا میکنند و حسابی شلوغه خیلی خیلی مثل یک راهپیمایی عظیم همه دسته دسته کوچه ها را میگردند تا برنامه و موزیک مورد علاقه اشان را پیدا کنند . ما هم دیشب با دوستان تا ساعت 3 بیرون بودیم  اگه بچه ها خسته نمیشدن شاید  ما بزرگترها از شب نشینی خسته نمیشدیم. ما به روش خودمون مشغول تخمه شکستنو و خوراکیهای ایرانی بودیم و حرف زدن از هر دری , از اول شب با دیدن جمعیت خیلی نگران بودم که پسر سر به هوامو گم نکنم و خدا را شکر از بس هواسم بهش بود برای من به خیر گذشت امامتاسفانه همین که سر گرم تماشای برنامه آفریقایی ها شدیم  بعد از نیم ساعتی متوجه شدیم یکی از بچه ها کمه , مامانش گمون کرده بود پیش باباشه و باباش برعکس , اما بعد از تماشای برنامه که حواسشون جمع شده بود دیده بودن نه خیر پسرک نه با باباشه نه مامان . .خوشیمون تبدیل به نگرانی تا سر حد مرگ شد چون اونقدر جمعیت از هر فرهنگ ونژادی زیاد بود که نمی تونستیم بفهمیم که باید چه طوری تو این جمعیت یک پسر بچه را پیدا کرد و چه رخ خواهد داد , با اون همه صدای بلند موزیک و صدای جمعیت هم که صدا به صدا نمیرسید که بخوای صداش کنی یا به کسی حالی کنه چی شده . این دلیر پسر  من که متوجه گم شدن دوستش شد از  ترس و نگرانی دست منو سفت گرفته بود های های گریه میکرد  "که مامان من گم نمیشم مامان من قول میدم بهت من گم نمیشم" .همه سر آسیمه شدیم و پخش شدیم تا چاره ای کنیم و خدا خدا میکردیم تا به خیر بگذره و  خلاصه تا پیدا شدنش مادرش طفلک مرد و زنده شد . خدا را شکر که به خیر گذشت و بعد از حدود چهل و پنج  دقیقه بعد از اینکه یابنده ها به مرکز نیروی انتظامات محل تحویلش داده بودند پیدا شد  و اما درس عبرتی شد که دفعه بعد به هم زنجیر ببندیم یا که با بچه از خانه بیرون نیاییم . اما با همه اینها خوش گذشت و دیدنی بود. واز دوشنبه مدارس باز میشه .

+نوشته شده در Sun 11 Sep 2011ساعت4:7 PMتوسط NAEEME | |

چند روز بیشتر نمانده که پسرک من دوره تحصیلش را از ابتدایی شروع کنه 12 سپتامبر روز اول مدارس است من که اصلا آماده نیستم اما خودش چون 3 سالی میشه که با شروع مدارس مهد رفته فکر کنم براش عادی شده فقط گاها میگه مامان منم برم مدرسه دیگه مثل شما ها دردسر هی درس خوندن و امتحان دادنم شروع میشه نه؟ اما از طرفی هم چون کنجکاوه و از هر فرصتی برای آموختن یک مطلب جدید استفاده میکنه میدونه که با مدرسه رفتن به آرزوهاش برای شناختن دنیای اطرافش نزدیک تر میشه . هنوز باورم نمیشه این جوجوی من اینقده بزرگ شده . دلم براش میسوزه که فقط چند روز وقت داره تا فارغ از درس و کتاب و مدرسه و...  سرگرم فقط بازی باشه .ما هم که تا الان مشغول تحصیل خودمان بودیم از این به بعد دغدغه مدرسه ودرس ایشان هم  اضافه میشه .به نجوم خیلی علاقه داره  سوالات زیادی در مورد چگونگی پیدایش زمین و کهکشان ...داره به سفر تو فضا خیلی علاقه داره .

 مدتی بود که تحت تاثیر تبلیغات فکر میکرد مرد عنکبوتی شدن یک شغل خوبه , آینده درخشان خودش را در این میدید که یک مرد عنکبوتی بشه اماحالا به قول خودش تصمیمش را گرفته ومیگه میخوام دکتر دل بشم میگه آخه آدم هر مریضی بخواد بشه اولش دل درد میگیره .  به رادیو تراپی و درمان بیماری های سخت خیلی علاقه داره از بس کنار دست من نشسته و از من در مورد کتابها و مطالبی که میخونم سوال کرده به این علم اشتیاق زیادی پیدا کرده  .

واقعا نمیدونم چه آینده ای در انتظارشه ولی من و باباییش تا جایی که میتونم و در توانمون هست براش تلاش میکنم  تا تمام پتانسیلهای نهفته در وجودش شکوفا بشه تا بخوبی بتونه بهترینش را رشد بده تا با موفقیت دوره های زندگیش را بگذرونه وهم از خدای مهربانمان میخوام تا تمام آرزوهامون را برآورده کنه .  انگار همین چند سال پیش بود که تو حیاط خونمون مامانم من و خواهرم را از زیر قرآن رد کرد و منو سپرد به خواهرم که از من بزرگتر بود از اون روز تا الان همیشه مشوق من برای درس خواندن بوده و هست و چقدر ملاحظات را کرد به خاطر اینکه تمام وقت و زمانش حتی مهمان رفتن و آمدن را با برنامه های درسی ما هماهنگ کنه همیشه میگفت اولویت برای من درس شماست و نتیجه ای که شما میگیرید برای من شیرین ترین محصوله . خدای من حالا منم مادرم , مادر یک پسر دوست داشتنی که تمام این لحظات غربت کنار من و همدم من بوده حتی وقتی که باباش نبوده چون ارتباط فرزند و مادر فرای بقیه ارتباطاته و به خاطر نیازهایی هم که داره جزو لاینفک یک مادر میشه حتی وقتی پدر به هر دلیلی نباشه فرزند در کنار مادرش میمونه و توانایی جدا شدن نداره به همین دلیله که میگم  خیلی تحملم کرده , مثل همان کاری که مادرم سالها برای من کرد تو این سالهای آخر پسرک من کرد,  ساعات بازی و پارک رفتن هاشو با من هماهنگ کرد و در تمام مدت امتحانات و وقتی فشار کار من زیاد بوده پارک و گردش رفتنهاشو تعطیل کرده و طاقت آورده و با گذشتن هر امتحان من با من شادی کرده و وقتی فکر میکنم میبینم طفلکم تمام دغدغه اش این سالها درس و دانشگاه وکار من و باباش بوده وحق داره که کمی از مدرسه و درس و کتاب شاکی باشه . امیدوارم بتونیم براش آنچه که صلاحش هست مهیا کنیم و در موفقیتهاش سهیم باشیم و کمک .

 اول مهر هم نزدیکه خیلی از مادر ها در شرایط من هستند برای همه آرزوی روزهای خوب میکنم و امیدوارم فرزندانمان در سایه لطف پروردگارمان بمانند.


پینوشت : دوستای خوبم که برای من پیغام میگذارن  و از من میخواهند پاسخشان را با ایمیل براشون بدم واقعا اینکار برای من وقت گیره البته تا الان نه ایمیلی و نه پیغامی را بی پاسخ نگذاشتم ولی اگه جواب سوالاتشان را از بین پستهای من جستجو کنند که من دوباره نخوام شخصا اطلاعات بدم ممنون میشم و یا برای پاسخشان همین جا پیام عمومی بگذارند تا من بتونم در پایان پیامشان پاسخ بدم ممنون میشم .من واقعا خوشحال میشم بتونم کمک هر چند کوچکی از دستم بر بیاد برای هموطنانم وبرای همه اشان امید موفقیت دارم .

+نوشته شده در Fri 2 Sep 2011ساعت3:48 PMتوسط NAEEME | |

Melanzane parmigiana 

ملانزانا پارمیجانا (بادمجان وپنیر پارمیجان ) یک غذای دوست داشتنی ایتالیایی هاست که به ذائقه ما هم لذیذه .

1-بادمجان دلمه ای را حلقه حلقه با پوست سرخ میکنیم .

2-پیازداغ آماده کرده اگه دوست داشته باشیم یک حبه سیر هم سرخ میکنیم و ادویه غذا را هم اضافه کرده.

3-گوجه خورد شده را به پیاز داغ در ماهی تابه اضافه میکنیم و صبر میکنیم تا آبش گرفته و سرخ شود و نمک هم در نهایت می افزاییم.

4- سپس داخل یک ظرف مناسب که قابل حرارت دادن باشه  یا اگر مخصوص مهمان نیست و تعویض کردن و بهم خوردن فرم غذا برامون مهم نیست داخل همان ماهی تابه یک لایه از سسی که اماده شده میریزیم وروش بادمجانها را یک لایه میچینیم و دوباره برای مزه دار کردنش یک مقدار سس را اضافه میکنیم و پنیر ورقه ورقه موتزارلا میچنیم و دوباره یک لایه بادمجان و یا لایه سس و ورقه های متزارلا و در نهایت پنیر رنده شده پارمیجان را کاملا روش میپاچیم که رنگ سفید و گاها قرمزی گوجه ها به غذامون زیبایی خاصی بده .  

5- حالا ظرف غذای آماده شده را فقط قبل از سرو 10 تا 15 دقیقه نیازه که حرارت بدیم به اندازه ای که پنیرهاش آب بشه و اگر احیانا غذا آب انداخته باشه اون آب تا حد ممکن بخار شده و غذا شکل خوب بگیره .( نوع وسیله  اصلا مهم نیست ما فقط میخواهیم بعد از چیدن غذا داخل ظرفی که میخواهیم سر میز سرو کنیم چند دقیقه حرارتش بدیم  میشه اجاق گاز باشه یا فر ویا ماکرو )

6 - سر میز بعد از برش دادن با نون تازه صرف میشه و بی نهایت لذیذه .البته که با پنیراصل ایتالیایی متزارلا و پارمیجانا طعمش فوق العاده است .  

+نوشته شده در Mon 29 Aug 2011ساعت2:2 PMتوسط NAEEME | |

کاهوی خرد شده

کنسرو ذرت 

کنسرو نخود سبز 

هویچ رنده شده 

پنیر متزارلا به تکه های مکعبی کوچک تقسیم شده

تن ماهی 

نمک 

سس مایونز یا سرکه و روغن زیتون بسته به سلیقه  و در مورد روغن هم اگه روغن تن ماهی روغن زیتون باشه همون کافیه .

مقدار همه مواد هم به دلخواه خورنده می باشد وحتی بود و نبود بعضی هاشون ویا برعکس اضافه کردن اقلام دیگه مثل فلفل سبز ویا خیار شور  .

عجب سالادی میشه من عاشقشم به خصوص برای شام غذای کاملیست . برای نهار باشه میشه پاستاهای کوچک را هم پخت و آبکش کرده و وقتی خنک شد به مواد اضافه بشه که اینطوری کالریش بالاتر بره .

+نوشته شده در Thu 28 Jul 2011ساعت2:14 AMتوسط NAEEME | |


دولت ایتالیا تصمیم گرفته است 40 میلیارد یورو از هزینه‌های خود بکاهد. این تصمیم، سیلویو برلوسکنی نخست‌وزیر محافظه‌کار ایتالیا را در آستانه بحرانی جدی قرار داده است. خبرگزاری‌ها حتی از احتمال سقوط برلوسکنی گزارش می‌دهند.

به گزارش دويچه وله، 40 میلیارد یورو صرفه‌جويی در هزینه‌های عمومی،بسیاری از خدمات دولتی در سال جاری به بخش خصوصی واگذار شد و اعتراضات شدیدی از طرف مردم را به همراه داشت .این صرفه جویی ها  به معنای تشدید فشار بر لایه‌های کم‌درآمد جامعه ایتالیا است. اجرای این سیاست می‌تواند صحنه‌هايی نظیر یونان را در ایتالیا بیافریند. عدم محبوبیت برلوسکنی در میان مردم ایتالیا، این احتمال را افزایش می‌دهد.

همزمان با اوج‌گیری بحران اقتصادی ایتالیا، خبرگزاری فرانسه گزارش داد که در حال حاضر یازده درصد تولید ناخالص ملی ایتالیا مدیون تلاش‌های اقتصادی مهاجران این کشور است. این آمار نتیجه پژوهشی است که "انجمن دفاع از حقوق مصرف‌کنندگان" انجام داده و نتیجه آن را روز سه‌شنبه منتشر کرده است. سخنگوی این انجمن گفته است: «جذب و همكاري مهاجران، شانس بزرگی برای ایتالیا است تا رشد اقتصادی خود را بالا ببرد.»

کارلو پیرلی رئیس انجمن دفاع از حقوق مصرف‌کنندگان به خبرگزاری فرانسه گفته است:«مهاجران امروز در ایتالیا نقش کلیدی دارند و ما بدون آن‌ها به جایی نمی‌رسیم.»

برپایه پژوهش تازه، مهاجران به ویژه در رشته‌های بهداشت، ساختمان، کشاورزی و رستوران‌داری نقش مهمی دارند. برپایه آمارهای رسمی، مهاجران هفت و نیم درصد جمعیت ایتالیا را تشکیل می‌دهند. جمعیت ایتالیا اکنون به 60 میلیون و 600 هزار نفر رسیده است.

پینوشت :من از اولم میگفتم که ایتالیا با جذب توریست و سیل عظیم خارجی که سالیانه به ایتالیا سر آزیر میشوندوشرایط فراهم میشه برای ماندگاریشون در نتیجه  پولی که  آنها اینجا خرج میکنند به وقت نیاز میتونه این کشور را ازبحران ها در امان نگهداره . با جذب کلی دانشجو به قولی پول دولت خرج شد اما با پابند شدنشان به اینجا و رفت وآمد خانواده هاشون و خریدهاشون کلی به توسعه اقتصادی ایتالیا کمک میشه تازه علاوه بر اونکه چقدر جوانها اینجا زبان و فرهنگ ایتالیا یی را فرا میگیرند و باعث ماندگار شدن آن میشوند .

+نوشته شده در Wed 13 Jul 2011ساعت11:3 AMتوسط NAEEME | |

گوشت تازه که رسید خونه هوس یک خورشت جا افتاده کرده بودم  اما هر خورشتی میخواستم بگذارم کم کم دوساعت وقت میبرد, دیگه بی برنامه پیاز داغ کردمو  فقط گوشت های تکه تکه را اضافه کردم و ادویه, آخه بد جوری هوس گوشت خوری کرده بودم . از عادتی که دارم به دورو برم نگاه انداختم ببینم چیز بدرد بخوری پیدا میکنم روانه قابلمه غذاش کنم, چشمم به کیوی افتاد تکه تکه کردمشو به گوشتهام اضافه کردم اونقده گوشتها را خوب نرم کردند که خیلی زود غذام آماده شد  , گذاشتم تا به روغن بیفته و حسابی جا افتاده و سرخ شده بشه .(برای دو نفر 3 تا کیوی خورد شده کافیست ولی اگر از طعمش بیشتر خوشتان آمد بیشترش کنید برای دفعه های بعد). با پلو زعفرانی عجب غذای لذیذ و بیستی شده بود که نگو !!

دفعه بعد در حین سرخ کردن تکه های کوچک گوشت مرغ  کیوی را اضافه کردم و کمی زعفران, خیلی خوشمزه شد ,واقعا خورشت کیوی لذیذه. البته باید بگم که اشتباها با آب قاطی نشه ها تنهای تنها کنار گوشت, با بخار کردن و با آب کیوی ها با شعله کم گوشتها جا میافتند و در نهایت که آبش بخار شد سرخ میشن .

البته مشوق خوب داشتن خودش نعمتیه چون بعضی ها فقط دوست دارند همیشه غذا هایی را بخورند که از بچه گی با طعمشان مانوسند و نمیتونن و دلش را هم ندارند که طعمهای جدید را امتحان کنند ,برای انجور آدمها البته در سفر و دور از مادر و همسرشان خیلی سخت میگذره .اما خوشبختانه هر چی پسرک من بد غذاست من و باباییش تنوع پسند و خوش خوراک ,همسر جانم که همیشه از غذا های جدیدم استقبال میکنه و البته خودش هم استعداد زیادی داره در هنر آشپزی . استعدادی که در این سالها کشف شد و علاقه مندیش را هر روز بیشتر نشان میدهد و خلاقیتهایی از خودش نشان میدهد که مرا وادار به تحسین میکنه داریم تصمیم میگیریم حالا  بعد از تحصیلات بزنیم تو کار رستوران , دیگه اگه هیچی نشد جگرکی !!!


+نوشته شده در Mon 11 Jul 2011ساعت2:42 AMتوسط NAEEME | |

از روزی که آمدم اینجا هر بار که به ایران برمیگشتم از دیدن عزیزانم که سلامت بودند سجده شکر به جا میآوردم اما این دفعه های آخر با وجود احوال نا خوشی که برای پدرم پیش آمده بود  از خدا التماس میکردم که خدای من عزیزانم را به شما میسپارم حفظشان کن و به ما فرصت بیشتر با آنها بودن را عطا کن بعضی شبها از ترس بیدار میشدم و ساعتها از هول و ترس خوابم نمیبرد و فقط از خدای مهربانم التماس میکردم که فرصت لحظات شیرین با والدین بودن را از ما نگیر آنقدر در این التماس اشک میریختم که خوابم میبرد .همیشه آرزو میکردم که ای کاش میتوانستم در سال چندین مرتبه به ایران برم تا دلتنگی ها کمتر شود و لحظات شاد با هم بودن بیشتر .همین هم شد امسال ما چهار مرتبه به ایران رفتیم اما نه همیشه شاد و نه همیشه به مهمانی  از بد حادثه پدر همسرم که در کمال سلامتی بود دچار سکته سنگینی شد  به طوری که علی رغم تمام محبتی که به ما داشت این ایران رفتنهای ما را دیگر درک نمی کرد ودیگر حضور ما را پاسخی نمیداد اما به امید بهبودش بودیم وبه امید روزی که باز بتواند نوه اش را صدا کند و در آغوش بگیرد این ماهها در اضطراب دو چندان سپری شد اما امیدمان را از دست نمیدادیم .

 همیشه اونچه ما تصور میکنیم وانچه از سرنوشت انتظار داریم رخ نمیده و چه بسا آنچه در دل او میگذشت رهایی جسمش از این بستر بود و خسته از انواع مزاحمتهایی که این مدت به واسطه انواع تجهیزات پزشکی به جسمش وارد شده بود به هر حال طاقت نیاورد و برای ما صبر نکرد وانگار او هم انتظار فرج از نیمه خرداد می کشید وما با خبر غم انگیز درگذشتش واینبار با رخت عزا عازم ایران شدیم و برای همیشه از درک وجود یکی از عزیزانمان برای همیشه محروم شدیم.تجربه سنگینی بود بار سفر را غمگین بستن بسیار سنگین بود امیدوارم دیگر نه برای ما ونه برای هیچ کس دیگری پیش نیاید .

 متاسفانه به هیچ وجه نمیتونم خاکسپاری یک عزیز را بپذیرم و ساده از کنارش بگذرم همیشه در گوشه ذهنم اون صحنه ها باقی میماند تا در یک لحظه فراقت از کارهای روزانه باز به سراغم آید و اشکانم را جاری کند و از ترس خروارها خاک تپش قلب پیدا میکنم و باز از خدا التماس میکنم که پروردگار مهربانم عزیزانم را برایم حفظ کن و به ما فرصت بده تا حق فرزندی را برایشان به جا آوریم و نگذار هیچ پدر مادری در چشم انتظاری فرزندانشان چشم از این جهان فرو بندند این دعا را در حق همه میکنم و امیدوارم خداوند استجابت کند .

روح تمام رفتگان شاد و امیدوارم همگی از کرامت و رحمت بی دریغ آفریدگارشان بهره مند باشند .


عجب رسمیه

رسم زمونه

قصه برگ و باد خزونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه

کجاست اون کوچه

چی شد اون خونه

آدماش کجان خدا میدونه

***

بوته یاس باباجون هنوز گوشه باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاس خدا میدونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه


+نوشته شده در Wed 22 Jun 2011ساعت10:19 PMتوسط NAEEME | |