شهری که وقتی واردش شدم شب بود و سرد وخلوت .دلم خیلی گرفت می دیدم که همه با کلاه وکاپشن سریع از کنارمان می گذرند باد می آمد و فرصت تماشا نمی داد .اسفند ماه بود.پسرم از باباش غریبی می کردو دست منوگرفته بود و بیشتر دوست داشت بغلش کنم فقط سه ماهی میشد که داشت راه رفتن را تجربه می کردخوشحال بودم که دوباره کنار هم هستیم از بس که این چند ماه دور از هم اذیت شده بودم ودر اضطراب گذرانده بودم تا بلاخره توانسته بودم گره های کوری که مسئولان متعهد وبا تجربه آموزش وپرورش برام بافته بودند را باز کنم تا بتوانم از حق مسلم خودم مرخصی بدون حقوق استفاده کنم .
کنار بندر قدیمی جنوا و بز رگترین آکواریم اروپابا زیباترین جانوران دریایی قدم می زدیم اما من مثل گمشده هایی بودم که نمی دانستم حالا اینجا کنار همسرم که او هم می گفت اینروزها که از اینجا می گذشته همیشه در دل می خواسته که بزودی این لحظه برسد وروز شماری این لحظات را می کرده , من با غربت باید چه کنم .
(نمایی از همان بندر)
فانوس دریایی بندر جنوا

با کمی تنقلات سوغات ایران به گشتمان ادامه دادیم من حالا در فکر قسمتی از خودم بودم که در ایران جا گذاشته بودم مادرم پدرم و برادرم وخواهرم و خواهر زاده ام محمد مهدی عزیزم که دوریش خیلی سخت بود.
فکر می کردم من با خودخواهیم حتما دل انها را رنجانده ام اما انها حالا مرا متعلق به همسرم می دانستند و با این رضایت خاطر که ما در کنار هم شادتریم با چشمانی که اشکش به سختی پنهان می ماند مرا بدرقه کردند.
اون مکان سرد و دل گیر که آن شب مرا دچار خوف کرد زیباترین و شلوغترین و پر بیننده ترین مکان جنواست محل تفریح و خوش گذرانی و تماشای کشتیهاو قایق های لنگر انداخته مرغهای دریایی وشکوه دریا صدای صوت کشتیهای عظیم الجثه که خبر از سفرازرشدو تکاپو و تولید و فروش وواردات و صادرات و ...برای من خیلی با شکوه است. بخصوص تماشای غروب ... (جنوا در یک نگاه)
از وحشت اینکه زبان بلد نبودم و نمی دانستم بر خوردشان با غریبه ها چطور خواهد بود تمام روز در خانه می ماندم تلویزیون هم اراجیفی نشان می داد که هر چه بیشتر یک برنامه را دنبال می کردم کلافه تر می شدم وبیشتر ازشان بیزار میشدم و عصبانی که واقعا برنامه های افتضاحی دارند در نوع خود از مسخره ای و بی بندوباری بی نظیر.با دیدن انها فکر می کنی همه اینها کاری جز لخت گشتن و نمایش زنها و حرفهای عاشقانه و گاهی بحث در مورد فشیونها و ستایش از برنامه های سکس و دستاندرکاران انها ندارند.حوصله ام سر می رفت وتمام وقتم رابا خواندن کتابهای آموزش زبان می گذراندم این باعث میشدعصرها که از تنهایی در می آمدم می رفتیم بیرون هرشب به یک جهتی یکبار به سمت شمال و بار دیگر سمت دیگر پیاده همه جنوا را می گشتیم و شب خسته و یخ کرده بر می گشتیم .
در بافت تاریخی شهر کوچه های تنگ و باریک با سنگ فرشهای قدیمی و کهنه شده با ساختمانهای بلند که اجازه نمیدهند آفتاب به میان آنها بتابد یک طرف وکثیفیهای سگهاازطرف دیگر باعث میشه باورت نشه در یک کشور پیشرفته در قلب اروپا داری قدم می زنی. البته وظیفشونه که کثیفیهای سگشون را جمع کنن اما بعضیها بی توجهی میکنن و این محله ها فقط آخر هفته ها آن هم به روش دستی توسط کارگران آب و جارو میشه (به دلیل صعب العبور بودن). ولی ا ینها کثیفی را به خارجیها منصوب میکنند ,البته که حضور صدها خارجی که شبها تا صبح تو خیابانها می گردندو محل مناسب برای زندگی ندارند بی تاثیر نیست ولی این خارجیهای بیچاره پول برای سگ داشتن ندارند.تو این کوچه پس کوچه ها کلوبهایی برای فر هنگهای مختلف هست که برای جمع شدنهای شبانه دور هم درست شدن با دینها و اداب خاص مثلا از میان درهای یکی از انها دیدم که گروهی با دست زدنهای مداوم و بشدت با چشمهای بسته در حال عبادت بودند واحوال خاصی پیدا کرده بودند با معبودشان.
این گذرهای باریک که فقط می توان با موتور از آنها عبور کرد فقط در بافت قدیمی شهر دیده می شودکه باید اهالی در فاصله های زیاد از منزل در خیابان اصلی ما شینهای خود را پارک کنند.
جلوی پنجره ها رختهای شسته شده همه مرتب وبا حوصله چیده شدن آنقده مرتب که سایز لباسهای زیر ساکنان خانه هم دقیقا دستت می اد .
تا وقتی ماهواره نصب نکرده بودیم به خاطر اینکه حوصله امان سر می رفت وشبها بیکار بودیم خوب این شهرپلکانی را گشت زدیم اما از ان به بعد همتمان کم شد و همه مناظربرایمان خیلی زود عادی شد وترجیح میدادیم پای سریال های ایران خودمان شبهامون را بگذرانیم. فهمیدم که چقدر تلویزیون اثر خارق العاده ای در کم شدن رابطه ها و دیدو بازدید ها ی آدما داره چقدر وقت گرانبهای ما پای این جعبه جادویی تلف میشه البته فوایدی هم داره که بماند.
اون شهری که روزی برام انقدر پیچیده و بیگانه بود که می تر سیدم تنها قدم درونش بگذارم در یک چشم بر هم زدنی وجب به وجبش را شناخته ام وبا آن مانوس شده ام.
در کل جنوا یک شهر دراز که در امتداد ساحل زیبای دریا مدیترانه از شرق به غرب کشیده شده و چشم انداز زیبای شهر را که در امتداد کوهها به سمت شمال گسترش یافته از هر نقطه کنار دریا دیده میشه .این شهر بزرگترین و قدیمی ترین بندر ایتالیاست که اولین مسجداروپا به دست مسلمانان شمال آفریقا که به اینجا از راه دریا زیاد رفت وآمد می کردند نیز در این بندر ساخته شده است و یک شهر صنعتی است و برای جدب توریست وثبت آثار تاریخی اش در یونسکو چند سالیست فعالیتهای صنعتی را به خارج از شهر منتقل می کنند از همین بابت با تمام زیبایی که دارد اما به تازگی توریستها پاشون به اینجاباز شده .

.به دلیل بارندگیهای زیاد اینجا ,اکثر محل های گذر مسقف می باشند این عکس از یک بازار مسقف است, بازاریست فقط با صنایع دستی ملل مختلف و ساندویچ سردو گرم وکه بوی عطرهای هندی فضاشو پر کرده مرا یاد بازار شاه عبدالعظیم خودمان میندازه.

یکی از خیابانهای اصلی خیابان <ونتی ستمبر> است که تمام بوتیکها و فروشگاههای خوش نام شعبه اشان در این خیابان واقع است که از این میدان زیبای< دی فراری> آغاز میشود. ساختمانهای این خیابان در اوج زیبایی معماری وهمگی با رو نماهای پیکره های آدمی تزیین شده اند زیبا وحیرت انگیز می باشند.

یکی از دروازه های ورودی به شهر قدیم جنوا کنار منزل کریستف کلمپ

این هم منزل کریستف کلمب
تمام ساختمانهای زیبای ایتالیاکلیساها هستند کلیسای سن لورنتسو جنوا

ادامه دارد...

