از امروز بگم
داخل کتابخانه نشسته بودم البته هنوز هم نشستم که خانومی برای تمدید کتابش وارد شد یکدفعه چشمش به من افتاد و خیلی ناجور گفت: سلام . پرسید :آره؟ ایرانی ؟ گفتم بله .منو میگی حال کردم گفتم بلا خره در دانشکده فیزیک هم یک ایرانی پیدا شد. بعد دیدم سریع پرید سر میز منو شروع کرد به اینکه ایران کشور بسیار زیبایی هست و من در مورد فرهنگ همه کشور ها مطالعه داشتم ومقالاتی هم نوشتم همچنین به مورد بناهای مذهبی ایران مساجد و همچنین دیگر مذاهب علاقه مندم وتحقیقاتی داشتم .من ایران را خیلی دوست دارم. گفتم :رفتی تا حالا ایران ؟گفت نه به خاطر پاره ای مشکلات من اونجا نتوانستم سفر کنم. و میگفت این مسئله انرژی هسته ای ایران خطر بزرگی هست برای مردمش .اما من نمیتونم کاری در این زمینه بکنم .و دایم میگفت به امید روزی که همه ما درک درستی از خدا داشته باشیم .و میگفت من بلدم اب که اونقده بد میگفت: آب .که من نمیفهمیدم بعد هم گفت تو مثل ( بهار)ی که باز من نمیفهمیدم همون بهار خودمون را میگه میخواستم بگردم تو دیکشنری پیدا کنم ببینم ابن چه ناسزایی هست که بهم میگه که گفت :لاپریماورا دیدم مثل اینکه ایتالیاییم بهتر از فارسی (البته اونجور که اون میگفت بهار) کفتم نمیدونم دقیق منظور تواز بهار چیه باید خوشحال باشم یا ناراحت که مثل بهارم .و در نهایت موبایلش صداش کرد و گفت به من سلام و رفت .این هم آدرس ایمیلش بود :belobrzecicaja@libero.it
PIAZZA DE FERRARI