دست به دست هم دهیم خانه خود کنیم آباد !!!


دولت ایتالیا تصمیم گرفته است 40 میلیارد یورو از هزینه‌های خود بکاهد. این تصمیم، سیلویو برلوسکنی نخست‌وزیر محافظه‌کار ایتالیا را در آستانه بحرانی جدی قرار داده است. خبرگزاری‌ها حتی از احتمال سقوط برلوسکنی گزارش می‌دهند.

به گزارش دويچه وله، 40 میلیارد یورو صرفه‌جويی در هزینه‌های عمومی،بسیاری از خدمات دولتی در سال جاری به بخش خصوصی واگذار شد و اعتراضات شدیدی از طرف مردم را به همراه داشت .این صرفه جویی ها  به معنای تشدید فشار بر لایه‌های کم‌درآمد جامعه ایتالیا است. اجرای این سیاست می‌تواند صحنه‌هايی نظیر یونان را در ایتالیا بیافریند. عدم محبوبیت برلوسکنی در میان مردم ایتالیا، این احتمال را افزایش می‌دهد.

همزمان با اوج‌گیری بحران اقتصادی ایتالیا، خبرگزاری فرانسه گزارش داد که در حال حاضر یازده درصد تولید ناخالص ملی ایتالیا مدیون تلاش‌های اقتصادی مهاجران این کشور است. این آمار نتیجه پژوهشی است که "انجمن دفاع از حقوق مصرف‌کنندگان" انجام داده و نتیجه آن را روز سه‌شنبه منتشر کرده است. سخنگوی این انجمن گفته است: «جذب و همكاري مهاجران، شانس بزرگی برای ایتالیا است تا رشد اقتصادی خود را بالا ببرد.»

کارلو پیرلی رئیس انجمن دفاع از حقوق مصرف‌کنندگان به خبرگزاری فرانسه گفته است:«مهاجران امروز در ایتالیا نقش کلیدی دارند و ما بدون آن‌ها به جایی نمی‌رسیم.»

برپایه پژوهش تازه، مهاجران به ویژه در رشته‌های بهداشت، ساختمان، کشاورزی و رستوران‌داری نقش مهمی دارند. برپایه آمارهای رسمی، مهاجران هفت و نیم درصد جمعیت ایتالیا را تشکیل می‌دهند. جمعیت ایتالیا اکنون به 60 میلیون و 600 هزار نفر رسیده است.

پینوشت :من از اولم میگفتم که ایتالیا با جذب توریست و سیل عظیم خارجی که سالیانه به ایتالیا سر آزیر میشوندوشرایط فراهم میشه برای ماندگاریشون در نتیجه  پولی که  آنها اینجا خرج میکنند به وقت نیاز میتونه این کشور را ازبحران ها در امان نگهداره . با جذب کلی دانشجو به قولی پول دولت خرج شد اما با پابند شدنشان به اینجا و رفت وآمد خانواده هاشون و خریدهاشون کلی به توسعه اقتصادی ایتالیا کمک میشه تازه علاوه بر اونکه چقدر جوانها اینجا زبان و فرهنگ ایتالیا یی را فرا میگیرند و باعث ماندگار شدن آن میشوند .

خورشت کیوی

گوشت تازه که رسید خونه هوس یک خورشت جا افتاده کرده بودم  اما هر خورشتی میخواستم بگذارم کم کم دوساعت وقت میبرد, دیگه بی برنامه پیاز داغ کردمو  فقط گوشت های تکه تکه را اضافه کردم و ادویه, آخه بد جوری هوس گوشت خوری کرده بودم . از عادتی که دارم به دورو برم نگاه انداختم ببینم چیز بدرد بخوری پیدا میکنم روانه قابلمه غذاش کنم, چشمم به کیوی افتاد تکه تکه کردمشو به گوشتهام اضافه کردم اونقده گوشتها را خوب نرم کردند که خیلی زود غذام آماده شد  , گذاشتم تا به روغن بیفته و حسابی جا افتاده و سرخ شده بشه .(برای دو نفر 3 تا کیوی خورد شده کافیست ولی اگر از طعمش بیشتر خوشتان آمد بیشترش کنید برای دفعه های بعد). با پلو زعفرانی عجب غذای لذیذ و بیستی شده بود که نگو !!

دفعه بعد در حین سرخ کردن تکه های کوچک گوشت مرغ  کیوی را اضافه کردم و کمی زعفران, خیلی خوشمزه شد ,واقعا خورشت کیوی لذیذه. البته باید بگم که اشتباها با آب قاطی نشه ها تنهای تنها کنار گوشت, با بخار کردن و با آب کیوی ها با شعله کم گوشتها جا میافتند و در نهایت که آبش بخار شد سرخ میشن .

البته مشوق خوب داشتن خودش نعمتیه چون بعضی ها فقط دوست دارند همیشه غذا هایی را بخورند که از بچه گی با طعمشان مانوسند و نمیتونن و دلش را هم ندارند که طعمهای جدید را امتحان کنند ,برای انجور آدمها البته در سفر و دور از مادر و همسرشان خیلی سخت میگذره .اما خوشبختانه هر چی پسرک من بد غذاست من و باباییش تنوع پسند و خوش خوراک ,همسر جانم که همیشه از غذا های جدیدم استقبال میکنه و البته خودش هم استعداد زیادی داره در هنر آشپزی . استعدادی که در این سالها کشف شد و علاقه مندیش را هر روز بیشتر نشان میدهد و خلاقیتهایی از خودش نشان میدهد که مرا وادار به تحسین میکنه داریم تصمیم میگیریم حالا  بعد از تحصیلات بزنیم تو کار رستوران , دیگه اگه هیچی نشد جگرکی !!!


ای ساربان آهسته ران

از روزی که آمدم اینجا هر بار که به ایران برمیگشتم از دیدن عزیزانم که سلامت بودند سجده شکر به جا میآوردم اما این دفعه های آخر با وجود احوال نا خوشی که برای پدرم پیش آمده بود  از خدا التماس میکردم که خدای من عزیزانم را به شما میسپارم حفظشان کن و به ما فرصت بیشتر با آنها بودن را عطا کن بعضی شبها از ترس بیدار میشدم و ساعتها از هول و ترس خوابم نمیبرد و فقط از خدای مهربانم التماس میکردم که فرصت لحظات شیرین با والدین بودن را از ما نگیر آنقدر در این التماس اشک میریختم که خوابم میبرد .همیشه آرزو میکردم که ای کاش میتوانستم در سال چندین مرتبه به ایران برم تا دلتنگی ها کمتر شود و لحظات شاد با هم بودن بیشتر .همین هم شد امسال ما چهار مرتبه به ایران رفتیم اما نه همیشه شاد و نه همیشه به مهمانی  از بد حادثه پدر همسرم که در کمال سلامتی بود دچار سکته سنگینی شد  به طوری که علی رغم تمام محبتی که به ما داشت این ایران رفتنهای ما را دیگر درک نمی کرد ودیگر حضور ما را پاسخی نمیداد اما به امید بهبودش بودیم وبه امید روزی که باز بتواند نوه اش را صدا کند و در آغوش بگیرد این ماهها در اضطراب دو چندان سپری شد اما امیدمان را از دست نمیدادیم .

 همیشه اونچه ما تصور میکنیم وانچه از سرنوشت انتظار داریم رخ نمیده و چه بسا آنچه در دل او میگذشت رهایی جسمش از این بستر بود و خسته از انواع مزاحمتهایی که این مدت به واسطه انواع تجهیزات پزشکی به جسمش وارد شده بود به هر حال طاقت نیاورد و برای ما صبر نکرد وانگار او هم انتظار فرج از نیمه خرداد می کشید وما با خبر غم انگیز درگذشتش واینبار با رخت عزا عازم ایران شدیم و برای همیشه از درک وجود یکی از عزیزانمان برای همیشه محروم شدیم.تجربه سنگینی بود بار سفر را غمگین بستن بسیار سنگین بود امیدوارم دیگر نه برای ما ونه برای هیچ کس دیگری پیش نیاید .

 متاسفانه به هیچ وجه نمیتونم خاکسپاری یک عزیز را بپذیرم و ساده از کنارش بگذرم همیشه در گوشه ذهنم اون صحنه ها باقی میماند تا در یک لحظه فراقت از کارهای روزانه باز به سراغم آید و اشکانم را جاری کند و از ترس خروارها خاک تپش قلب پیدا میکنم و باز از خدا التماس میکنم که پروردگار مهربانم عزیزانم را برایم حفظ کن و به ما فرصت بده تا حق فرزندی را برایشان به جا آوریم و نگذار هیچ پدر مادری در چشم انتظاری فرزندانشان چشم از این جهان فرو بندند این دعا را در حق همه میکنم و امیدوارم خداوند استجابت کند .

روح تمام رفتگان شاد و امیدوارم همگی از کرامت و رحمت بی دریغ آفریدگارشان بهره مند باشند .


عجب رسمیه

رسم زمونه

قصه برگ و باد خزونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه

کجاست اون کوچه

چی شد اون خونه

آدماش کجان خدا میدونه

***

بوته یاس باباجون هنوز گوشه باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاس خدا میدونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه