از روزی که آمدم اینجا هر بار که به ایران برمیگشتم از دیدن عزیزانم که سلامت بودند سجده شکر به جا میآوردم اما این دفعه های آخر با وجود احوال نا خوشی که برای پدرم پیش آمده بود  از خدا التماس میکردم که خدای من عزیزانم را به شما میسپارم حفظشان کن و به ما فرصت بیشتر با آنها بودن را عطا کن بعضی شبها از ترس بیدار میشدم و ساعتها از هول و ترس خوابم نمیبرد و فقط از خدای مهربانم التماس میکردم که فرصت لحظات شیرین با والدین بودن را از ما نگیر آنقدر در این التماس اشک میریختم که خوابم میبرد .همیشه آرزو میکردم که ای کاش میتوانستم در سال چندین مرتبه به ایران برم تا دلتنگی ها کمتر شود و لحظات شاد با هم بودن بیشتر .همین هم شد امسال ما چهار مرتبه به ایران رفتیم اما نه همیشه شاد و نه همیشه به مهمانی  از بد حادثه پدر همسرم که در کمال سلامتی بود دچار سکته سنگینی شد  به طوری که علی رغم تمام محبتی که به ما داشت این ایران رفتنهای ما را دیگر درک نمی کرد ودیگر حضور ما را پاسخی نمیداد اما به امید بهبودش بودیم وبه امید روزی که باز بتواند نوه اش را صدا کند و در آغوش بگیرد این ماهها در اضطراب دو چندان سپری شد اما امیدمان را از دست نمیدادیم .

 همیشه اونچه ما تصور میکنیم وانچه از سرنوشت انتظار داریم رخ نمیده و چه بسا آنچه در دل او میگذشت رهایی جسمش از این بستر بود و خسته از انواع مزاحمتهایی که این مدت به واسطه انواع تجهیزات پزشکی به جسمش وارد شده بود به هر حال طاقت نیاورد و برای ما صبر نکرد وانگار او هم انتظار فرج از نیمه خرداد می کشید وما با خبر غم انگیز درگذشتش واینبار با رخت عزا عازم ایران شدیم و برای همیشه از درک وجود یکی از عزیزانمان برای همیشه محروم شدیم.تجربه سنگینی بود بار سفر را غمگین بستن بسیار سنگین بود امیدوارم دیگر نه برای ما ونه برای هیچ کس دیگری پیش نیاید .

 متاسفانه به هیچ وجه نمیتونم خاکسپاری یک عزیز را بپذیرم و ساده از کنارش بگذرم همیشه در گوشه ذهنم اون صحنه ها باقی میماند تا در یک لحظه فراقت از کارهای روزانه باز به سراغم آید و اشکانم را جاری کند و از ترس خروارها خاک تپش قلب پیدا میکنم و باز از خدا التماس میکنم که پروردگار مهربانم عزیزانم را برایم حفظ کن و به ما فرصت بده تا حق فرزندی را برایشان به جا آوریم و نگذار هیچ پدر مادری در چشم انتظاری فرزندانشان چشم از این جهان فرو بندند این دعا را در حق همه میکنم و امیدوارم خداوند استجابت کند .

روح تمام رفتگان شاد و امیدوارم همگی از کرامت و رحمت بی دریغ آفریدگارشان بهره مند باشند .


عجب رسمیه

رسم زمونه

قصه برگ و باد خزونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه

کجاست اون کوچه

چی شد اون خونه

آدماش کجان خدا میدونه

***

بوته یاس باباجون هنوز گوشه باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاس خدا میدونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه