داره گریه ام در میاد کلی نوشتم یک دفعه پرید داشتم میگفتم

اینجا جنوا باران زیاد میاد اما هفته پیش جمعه با اینکه  به نطر من خیلی متفاوت از هر بار نبود اما آب از رودخانه ها بیرون زد و راهش را تو خیابان پیدا کرد و در محله هایی که نزدیک رودخانه بودند به خصوص در گودی مسیر حجمش زیاد شد و خرا بی به بار اورد اما بقیه قسمتهای شهر امن و امان بود شاید اونروز اگه ما هم بیرون نبودیم واقعا سیل را احساس نمیکردیم خلاصه که جمعه که یک روز عادی و کاری بود مثل همیشه ,سیل شد و کلی شهر را اشفته کرد و میگن ۶ نفر را به کام مرگ کشاند اما از شنبه  تا ۴ شنبه شهر در سوتو کوری رفتو با اینکه از ترس سیل اکثر فروشگاهها و همه مدارس و دانشگاهها تعطیل شدند اما هوا دلپذیر بود و فقط گاهی ابری با خودش باران میاورد اما شهر ,شهر ارواح شده بود و تا امروز که یک هفته گذشته هنوز کار نظافت و سرو سامان دادن به این محله ها و فروشگاهها ادامه داره .

اونروز ما بیرون بودیم و باران میبارید اما بعد از پایان کارمان که به دنبال اتوبوس بودیم برای برگشت ,باران شدیدتر شده بود و هر چه ما عجله داشتیم برای آمدن اتوبوس اما خبری ازش نشد تا اینکه مردمی که از پایین تر میامدند خبر دادند که خیابان بسته شده با تمام شدت باران  در حالیکه تصور اوضاع را نمیکردیم به دنبال مسیر بهتر به سمت خیابان مرکزی رفتیم و متوجه شدیم که مسیری که نیم ساعت پیش مردم در بارها نشسته بودند و تر تمیز حالا گل شده بود و همه تخلیه شده بود و اب تا ساق پا داخل فروشگاهها رفته بود و حتی بعضا انگار اونقده قافل گیر کرده بوده که کارکنان هم فرصت فرار را به بیرون یا طبقات بالا غنیمت شمرده بودند و دربها همه باز مانده بود و اجناس و مانکن ها از خروجی فروشگاهها به خیابان سرازیر شده بودند. پلیس و شهرداری چنان دستپاچه شده بودند و شرایط اضطراری اعلام کردند و جز آژیر های پی در پی چیزی شنیده نمیشد و از مدرسه پسرم هم پیام رسید که برای تحویل گرفتن بچه ها خودتان را برسانید مجبور بودیم تمام راه را پیاده بر گردیم که کم هم نبود راه چاره را رفتن به خیابان های طبقه بالا دیدیم (جنوا شهری پلکانی در دامنه کوه کنار دریاست) وقتی رسیدیم اونجا ما که تا زانو خیس بودیم و گلی دیدیم مردم جوری نگاهمان میکنن انگار که از فضا امدیم و همه تمیز و و با آرامش سر کارشان بودند دیدم واقعا ضربالمثل سواره از حال پیاده خبر ندارده .یک گوشه شهر کلی مردم خسارت میبینند اما بعضی دیگه در امنیت یاد اون قصه بچه گیمون افتادم میدونین کدومو میگم دیگه البته اینجا جنس خانه ها همه محکم بود اما پایین و بالا بودن کوه خیلی تفاوت داشت.

خلاصه که این چند روز همه گلی بودند تو خیابان اصلی یک سری به تمیزکاری مغازه ها و بعضی به بیرون کشیدن اجناس گلی و بعضی هم به تخفیف دادن روی اجناس گلی و بعضی هم به خرید اینطور بود که گلها به همه رسید . اینها از بس مردم مصرف گرایی هستند هر جا هر چی بفروشن اینها پاش هستند صفی بود پشت در فروشگاههای سیل زده برای خرید جنس اونهم چی کفشهای کاملا گل که مدلش به زور دیده میشد اونهم مفت نه فقط با تخفیف ۲۰٪تا ۵۰٪ .ادوکلنها و لوازم ارایش و...

از دوستان عزیزم که به من سر میزنن تشکر میکنم و معذرت میخوام که دیر اومدم .به قول پسرم بااینکه درسم تموم شده اما بازم وقت بازی کردن باهاش را نداشتم همین طور مطلب گذاشتن را راستیتش اصلا نوشتنم نمیامد اما بادیدن خریدهای گلی مردم و به قولی از اب گل الود ماهی گرفتناشونو که دیدم یاد وبلاگم کردم اما متاسفانه عکسی ندارم که بگذارم از بازار اجناس گلی اما اگر مشتاق بودید تو گوگل جستجو کنید:ALLUVIONE A GENOVA