سلامی به بزرگی همه روزهای رفته

یادش به خیر ساخت وبلاگ و اولین ارتباطهای مجازی و اولین دوستهای غریبه .

اما حالا وایبر را هم پشت سر گذاشتیم تلگرام رسیده به  ساخت کانال و اوووه چه همه حجم اطلاعاتی ه جابه جا میشه و هر کی واسه خودش کارشناسی شده .چند وقت پیش هیچ مطلب به درد بخوری به زبان فارسی تو اینترنت پیدا نمیکردیم اما حالا حتی بهت میگه شام چی بپزی و .....

نمیدانم باید خوشحال باشم یا غمگین .

اما فعلا حالم خوبه که به یاد اونروزهای تنهایی که به امید خوانده شدنم از طرف دوستای نازنینم هر شب این صفحه را باز میکردم و مینوشتم و هر پیامی که میرسید مثل مهمانی بود که قدم به منزل من میگذاشت و خوشحالم میکرد و بعد ساعتها به وبلاگهای دوستام به مهمانی میرفتم و احساسشان را میخوامندم و با آنها می خندیدم و گاهی گریه میکردم .

روزگار رو دور تند افتاده و ما سراسیمه به دنبالش دوان دوانیم و مراقب که نیفتیم و زخمی نشویم وای از این همه عجله که وقت استراحتمان را هم کوتاه و کوتاهتر میکنه . دست حق همراهمان باشد وبس .

دلتنگی

دوست دارم یک سلام و احوال پرسی حسابی با دوستان وبلاگیم داشته باشم .اونقده دلم تنگ شده برای روزهایی که اهل برو بیا به این خانه بودم .چقدر انس گرفته بودم به همه , اونقدی که اونموقع تمام دلتنگی هام را از بین میبرد و حالا هم بی خبری ازشون داره آزارم میده .

ولی واقعا سخته دیگه که وقت پیدا کنم و خوش شانس باشم که بتونم تو اون وقت اضافه از دست بچه ها فرار کنم و دست به لب تابم  ببرم .بچه ها اونقده باهوشن که دخترم حتی با سن کمش فهمیده که موبایل و لب تاب براش هوو هستن  اصلا دست به این ها ببرم  سریع به سمتم حمله ور میشه .

تدریس اینروزها خیلی سخت شده و وقت گیر خیلی انرژی ام را میگیره و ته مانده انرژی ام میمونه برای بچه هام  .هر بار حرفی از وبلاگ میشه احساس میکنم یک دوستهایی داشتم که خیلی وقته ندیدمشان وفکر میکنم چقدر بی وفایی کردم که سراغشان نرفتم .امیدوارم همه دوستان نازم هر جا هستن شاد و سلامت باشن و اگر باز هم سراغ وبلاگ من اومدن بازم مثل اونروزها با پیامی دل من شاد کنند .

ایتالیایی ها در صحبت کردن از حرکت های دست خیلی استفاده میکنند.

01-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“چی!” (!Che)
ایتالیایی‌های مردمان خوش صحبتی هستند. اما جالب اینکه آنها به‌هنگام حرف زدن با یکدیگر، همواره از ایماها و اشاراتی استفاده می‌کنند که در میان سایر ملل اروپایی کمتر دیده می‌شود.09-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“Se l’intendono”
علامتی برای نشان دادن اینکه دو نفر خیلی با هم نزدیک و رفیق هستند.

10-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“!Che peso”
علامتی برای نشان دادن اینکه یک موضوع چقدر خسته کننده است.

11-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“!Me ne frego”
وقتی یک ایتالیایی دست‌اش را از میانه گردن تا زیر چانه می‌کشد می‌خواهد به طرف مقابل بگوید:�به من ربطی ندارد�.

12-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

خوشمزه
ایتالیایی‌ها در آغاز صرف غذا از این علامت استفاده می‌کنند که به معنی “خوشمزه بودن” غذا است.

13-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

با دومعنی
این علامت دارای دو معنی کاملا متفاوت است که در جمله فرد گوینده معنی مورد نظر مشخص می‌شود. معنی مثبت آن “خوش‌شانسی” و معنی منفی آن “نشیمنگاه” است.

14-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“گیرت بیارم می‌کشمت”
در گذشته بسیاری از علائم تنها در یک منطقه کاربرد داشتند. اما جالب اینجاست که بعد از تشکیل دولت مرکزی در سال ۱۸۶۱ علائم منطقه‌ای در سراسر ایتالیا فهمیده شدند و کاربرد پیدا کردند.

15-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

آرزوی شانس
قرار دادن انگشت میانی بر روی انگشت سبابه و همزمان فشردن انگشت شست به معنی داشتن آرزوی شانس و اقبال برای یک فرد است.

16-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

بریم غذا بخوریم؟
برخی علائم ایتالیائی‌ها حتی بین‌المللی هم شده‌اند. البته معلوم نیست تا چه حد علائم مردمان دیگر به فرهنگ ایتالیائی‌ها نیز راه یافته است.

02-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“بزن به‌چاک”
این علامت دارای بار منفی است و به طرف مقابل نشان می‌دهد که “باید برود”.

03-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“!Rubare”
علامتی که با حرکت نیم‌دایره‌ای انگشتان برای نشان دادن “به جیب زدن” و یا “دزد بودن” فردی بکار برده می‌شود.

04-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“?Un caffe”
بریم قهوه و یا اسپرسو بنوشیم؟

05-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“Cornuto”
یکی از فحش‌های ایتالیایی‌هاست که به معنی “زن‌ات با مرد غربیه رابطه دارد”.

06-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“تلفن کردن”
از این علامت هنگامی استفاده می‌شود که فرصت گفت‌وگوی مفصل نیست و قرار تلفنی صحبت کردن گذاشته می‌شود.

07-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

“وقت تنگ است”
از عمر علامت‌هایی مثل “تلفن کردن” و یا “وقت تنگ است” که به ساعت مچی اشاره می‌کند چند ده‌سال بیشتر نمی‌گذرد. این امر نشان از زنده بودن فرهنگ ابداع علائم در ایتالیا دارد.

08-Zabane Dast[WwW.KamYab.IR]

آدم خلاف‌کار
وقتی ایتالیایی‌ها به هنگام صحبت انگشت شست را بر روی صورت قرار داده و به طرف پایین بکشند موضوع بر سر یک آدم خلاف‌کاراست.

سال نو مبارک

باز یک سال دیگر گذشت اما با سرعت خیلی بالاتر ,باورم نمیشه یک بار دیگه سر سفره هفت سین میشینیم با اینکه امسال چند ماهیش برای من بسیار سخت گذشت اما انگار تازه من سفره و تنگ ماهی سال گذشته را جمع کردم .

سال ۹۲ آنقدر قدمش سنگین بود که تا حالا با گرانی وحشتناک مردم را برای رسیدنش آماده کرده .من که واقعا یکی از اصحاب کهف شدم بعد از مدتی بازار نرفتن حالا وقتی خرید میرم دور از جون شما دو تا شاخ بزرگ از سرم میزنه بیرون .

ای بابا , با یاد کردن از گرانی کاممان حسابی تلخ شد .

امسال از فراغ پدرم هنگام سال تحویل دل سوخته ای دارم ,اما شکر گذار پروردگارم هستم از بابت فرشته ای که به ما هدیه کرده تا غم نبود پدرم را تاب تحمل باشد. پدر نازنینم بعد از سال تحویل به دیدنت میآییم اما به جای دیدن گل رویت و وجود گرمت با سنگینی لبخند نازت بر سنگ سرد دیده بوسی میکنیم . مهربان پدرم هنوز نبودنت باورمان نشده .

امیدوارم این سال جدید سال مهربانی با ما باشد , لحظات شیرینی برای همه ما داشته باشد ,توام با سلامتی و موفقیت بیش از پیش.

دوستان نازنینم سال نو مبارک , شاد وسلامت برای همیشه بمانید .

آرزودارم...

خدایا آرزو دارم ... آرزو دارم ...

روزها قشنگ باشن    ستاره های شب قشنگ تر از روزها باشن    برق مهتاب روشنی ایوون باشه

سجده هاقشنگ باشن     دعاهای قنوت قشنگ تر از سجده باشن   نورصلوات روشنی چشم باشه

قطره های بارون قشنگ باشن      گلهای روییده قشنگ تر از بارون باشن    عطر نرگس روشنی راه باشه

 نمازها قشنگ باشن    اشکهای نیاز قشنگ تر از نماز باشن       گرمی استجابت روشنی سجاده باشه

فالها همه نیکو      دلها همه شاد      غم ها همسفر باد    دعاها همه مستجاب

   دستها همه گرم محبت       سفره ها پر برکت

 

غصه های بزرگ

داشتم میگفتم

آسمان آبیست قدرش را بدان

دریا زلال ,زمین سبز سبز ,مادرت مهربان , پدرت دلسوز , خواهرت معصوم , برادرت با مروت,

خانه ات گرم گرم قدرش را بدان

کودک همسایه با تو دوست ,کتابها همه نقاشی ,گلها همه غنچه های سرخ و زرد ,

شبها پر از ستاره ,پنجره ها باز رو به بهشت ,قصه ها همه شاد ,بازارها همه مکاره ,

میوه ها همه تروتازه ورنگارنگ ,آدمها همه خندان ,

صدای گریه اش مرا از رویایم بیرون آورد .ناله میکرد و آه میکشید و اشک میریخت .

می گفت :آفتاب انقدر سوزاندتم که ازش بدم میاید , دریا را ندیدم اما شنیدم که پدر بزرگم را با خودش برده .

مادرم !  هر وقت منو میدید میگفت خدایا این بچه چه گناهی کرده.

پدرم ! را زیاد ندیدم فقط میدانم که دزد است و فراری .

خواهرم معصومه ست همیشه خانه همسایه ست . برادرم در رویای دوچرخه و کتونی و توپ و... همیشه در غصه است .

کتاب ! نمی دانم چیست .پنجره ؟ چقدر بد  ,مادرم یک نگاه نگران به پنجره ها داشت و یک نگاه به برادربیمارم کنج اتاق .ای کاش اتاق ما پنجره نداشت ای کاش پنجره ها شیشه داشتند .

ای کاش ستاره ای بودم اون بالا تا هیچ وقت نمیدانستم این پایین چه میگذره .ای کاش من کودکی بودم در رویای شما ,تا میتونستم قدر همه چیز را بدانم .

بازارها همه پر اما جیب بابا خالی

میوه ها پلاسیده ته جعبه مانده جلوی دکان آقا هاشم

دوستم از تب مرد مثل ماهی در خشکی آدمها شاد بودند .

برادر کوچکم وقتی از سل میمرد آدمها شاد بودند ,اما مادرم ! از غصه ,صبح که شد دیگر نبود .

من مانده بودم تنها ,شبها را میشمردم اما دیگر خواهرم از خانه همسایه پیش من برنگشت .

من ماندم در حسرت , وزندگی که هیچ نداشت تا قدرش را بدانم .

این نیز بگذرد

داره دقایق پایانیش را طی میکنه شاید همین فردا دیگه تو در وجود من نباشی و در آغوشم باشی و اونهمه توجهی که  به خودم میکردم و دیگران هم  بهم میکردند و همه به خاطر تو بود تمام میشود و حالا تو عزیزترین هستی چشمها به دنبال تو میگردد . 

یادم به روزی میافتد که در مطب دکتر , خانم کنارم ازم پرسید باردارید ومن نگاهی به هدیه ای که خدا در وجودش کاشته بود انداختم و گفتم نه . اما بلافاصله بغض اشک را از چشمانم جاری کرد و به خدای مهربانم با حالاتی توام با التماس گفتم :خدایا مرا بار دیگر لایق مادرشدن میدانی ؟    یک غنچه ی گل از بهشتت به من میدی تا در آغوشم رشدش دهم ؟ و خدا بر من منت گذاشت وتو را به من بخشید , روزهای سختی به من ناتوان گذشت روزهایی که حتی ناچار به بستری در بیمارستان شدم .متاسفانه روزها و شبهای اونقده سخت که امیدی به پایان نه ماه نداشتم اما شکر خدا تو هم تحملت مثل من زیاد بود و منو تحمل کردی با همه کاستیهام ,شکر میکنم شکر شکر و شکر روی خدایم را میبوسم به خاطر تو و هم توجهاتش .

وما چهار نفر میشویم همه ی سایز های زندگی ماتغییر میکند دیگه داداشی تو تنها فرزند این خانه نیست وحالا تو در فضای منزل ما نفس میکشی, در این دنیا , آرزو میکنم هیچ نوزادی اینجا نفس کم نیاره .

تو از فردا میتوانی دست و پاهای نازنینت را در این دنیای بزرگ کش و غوص بدی به اندازه ای که شمارش تکانهایت از دست من در برود و از دریچه چشمان ناز خودت دنیای زیبایی را که پروردگارت برایت آفریده را ببینی .از این اتاقک کوچکت در میآیی .نفس من بدون نیاز به من نفس میکشی و رشد میکنی .و اونوقت منم که بدون تو نمیتونم نفس بکشم .

امیدوارم به خواست خدا آنقد رشد کنی وبزرگ شوی بزرگ  وبزرگتر  , به اندازه ای که خدای مهربانت ازت توقع داره و با هم ببینیم روزی را که تو یک فرشته میشی روزی که تو مادر میشوی . بزرگترهامان میگویند خیلی زود میگذرد و براحتی روز تولد ما را به یاد میآورند و میگویند همین دیروز بود .عشق من تو فردای منی تو در کنار داداشیت تما م فردای منید .

با تمام وجودم التماس میشوم و از خدای مهربانم میخواهم که فردا را برای فرزندانمان زیبا و پاک کند و...

آمین یا رب العالمین .

پینوشت: فردا رسید از راه و بلاخره عشقم , نفسم دخمل نازم را ساعت ده و ده دقیقه صبح چهارشنبه دهم آبان ماه در آغوش گرفتم .خدای مهربانم به اندازه ی تمام ثانیه های گذشته از عمرم شکر گویتم , سپاسگذارتم , دستان پر مهرت را میبوسم .

پینوشت: از همه دوستان گلم تشکر میکنم بابت محبت هاشون . اسم دخترکم " رستا " است به معنای رها شده ورستگار . بازم از همه ی دوستهای عزیزم که به من سر میزنن تشکر میکنم .

مژده ای دل که مسیحا ...

چقدر انتظار سخته به خصوص که با سلامتی کامل و حالت روحی خوبی نگذره .باورم نمیشه اما مثل اینکه شکر خدا تونستم جان سالم به در ببرم و اون سختی ها را پشت سر گذاشتم تا برسم به سختی سنگینی و بی خوابی و سر انجام احساس خفگی .که باز تحملش برام راحتتره چون امید به تمام شدنش دارم  و حداقل میتونم لبخند بزنم واز داشتنش شاد باشم نه پشیمان .

با همه اینها عاشقشم برای دیدن روی ماهش لحظه شماری میکنم ,هیچ تصویری ازش در ذهنم نمیتونم بسازم . با جنب وجوشی که داره دایما بهم میگه که من هستم و مواظبم باش .

متاسفانه بعضی مسایل با زندگی گره خوردن و بعضی هم ناخواسته به خواست خدا رخ میده و قلب را آزرده میکنه که روبرو نشدن با آنها اجتناب ناپذیره ,همه اینها منو دلنگران کرده و از اینکه نتونسته باشم براش محیطی آرام فراهم کنم ,شرمنده این موجود کوچولو هستم.

نمیدانم وقتی ببینمش باید بهش چی بگم دلم براش خیلی تنگ شده . با هر اسمی صداش میکنم برام دست تکان میده خیلی خوش خلقه . دوستش دارم یک عالمه بد جوری منتظرشم .داداشیشم خیلی چشم انتظارشه .

ای کاش دلهره های اینروزهای آخر هم از من دور میشد وراحتم میگذاشت و اجازه میداد شبها راحت بخوابم .اما مثل اینکه تجربه اول به دلیل ندانستن خیلی باید ها و نباید ها برام راحتتر بود وخیلی راحت به پزشکم اعتماد کردم اما حالا واقعا دستپاچه ام و مشکوککککک.

برای همه کوچولوهای نازنین و مامانهای مهربانشان که در حال سپری کردن این مراحل هستند آرزوی سلامتی میکنم و امیدوارم روزهایشان شیرین سپری بشه .

بازگشت همه به سوی اوست

روز یازدهم خرداد سال نودو یک رسید تا برای من یک روز تاریک وغم انگیز را رقم بزنه لعنت به هر چه فراق و جدایی, پدرم , رفتی تا به من بچشانی در نبود من چه دردی را تحمل میکردی.نازنین پدرم من فدای قلب مهربانت که نگذاشت حتی یک بار شکایتی را بر زبان آوری تا من بدانم که در وجود نازنینت در نبود من چه میگذرد .اما قلب من به مهربانی و بزرگی قلب تو نیست تا راضی باشد به رضای او , من نا آرامم و شکایت دارم از زمین و زمان که مرا از دیدن دوباره و شنیدن دوباره تو محروم کرده تنها دلخوشی ام اینست که کنارت بودم و چند ماهی بود که از نعمت کنار تو بودن برخوردار بودم پدرم تو به موفقیت وشاد زیستن من راضی بودی اما به چه قیمتی به قیمت از دست دادن ذره ذره سلامتی خودت .بابای گلم مرا ببخش و مثل همیشه نگاه پر از دعای خود را بدرقه زندگی من کن .از روزی که رفتی تمام ثانیه هایم شده پر از حسرت ای کاش بودی تا دلداریم میدادی ای فرشته محبوب من .

 پدر نازنینم تو چه جواهری بودی که هر کی از هر جا رفتنت را میشنود میگوید او برای این دنیا زیاد بود بهشتی بود و باید میرفت یاد خوبیهایت میکنند و دل ما را بیشتر دلتنگت میکنند . بله شما رفتید به جایی که پر بگشایی و از قفس تن آزاد شوی اما ما با خاطراتت و با دوریت چطور بی تابی نکنیم .

کمی منصفانه تر

با اورژانس تماس میگیری میاد و میگه من  بیمارتان را فقط به بیمارستان های دولتی منتقل میکنم اگه جاها ی بهتری میخواهید به مرکز اورژانس بیمارستانهای خصوصی تماس بگیرید بعد ازکلی نگرانی و اضطراب که بیمارت داره زجر میکشه اورژانس خصوصی میرسه مثلا سوال میکنه کدام بیمارستانها بوده و حالا کجا میخواهید ببریدشان ولی اصلا جوابش براش اهمیتی نداره و فقط کار خودش را میکنه و مثلا با مرکز تماس میگیره و میگن همه جا پر است جز یک بیمارستان که خودشان دوست دارند ببرند اونسر کلان شهر تهران .اسم بیمارستانهای معروف را که میبری میگه باید از قبل از اون بیمارستانها شخصا می رفتید و پذیرش میگرفتید آخه مگه کف دستمان را بو کرده ایم که کی حال بیمارمان بد میشود حالا میگی سخت نگیرم فعلا ببرند تابیمارم حالش بهتر شود اما رفتن بیمارت همانا و دیگه خارج کردنش از آن بیمارستان و انتقالش به بیمارستان دیگه باز پروسه ای داره . هر بیمارستانی تماس میگیری یا میری ناز میکنن که الان بیمارتان کجاست ؟ شرح حالش را بیاورید پزشک ما ببینه اگه خواست پذیرش بده, اونموقع بخش ICU ,یا CCU ی بیمارستان ما جا داره در غیر این صورت پذیرش نمیکنیم وجای خالی نداریم .و میبینی که بله این بیمارستانها هم ظرفیت داشتند ,اما اورژانس محترم هر بیمارستانی که خودش خواسته برده فقط این وسط خانواده بیمار خرجشان دوبرابر میشه .با شبی ۷۰۰ هزار به بالا برای اتاق ّICUکه جیب بیمار تخلیه میشه حد اقل بگذارید بیمار مستقیم همون بیمارستانی که میخواهد بستری بشه و زودتر به وضعیتش رسیدگی شود . واقعا تهران شهر خطر ناکی برای سلامتی ساکنانش شده اگه تو روز حالت بد شود که معلوم نیست تو ترافیک بعد از چند ساعت به نزدیکترین بیمارستان محل اقامتت برسی شانس بیاری نیمه شب تا سحر حالت بد شود که تو ترافیک نمانی و شانس بیاری بیمارستان ظرفیت برای تو هم داشته باشه  واقعا خانمهای باردار نمیتوانند ریسک کنن و در خانه بمانند تا زمانی که درد زایمان سراغشان آید تا به بیمارستان مراجعه کنند .بخش های ICU , CCU ی بیمارستانهای تهران برای بیماران قلبی و مغزی تهران کافی نیست . متاسفانه هم که گرانی بنزین و ... هم که ما را متقاعد نمیکنه تا کمتر با ماشینهای تک سرنشین در شهر تردد کنیم بنابراین هر چند ترافیک با تمدیدات شهردار محترم خیلی روانتر از قبل شده اما همچنان وجود دارد و آلودگی هم بر قوت خود باقی است و آمار سکته ها هر روز بالاتر.