این نیز بگذرد
یادم به روزی میافتد که در مطب دکتر , خانم کنارم ازم پرسید باردارید ومن نگاهی به هدیه ای که خدا در وجودش کاشته بود انداختم و گفتم نه . اما بلافاصله بغض اشک را از چشمانم جاری کرد و به خدای مهربانم با حالاتی توام با التماس گفتم :خدایا مرا بار دیگر لایق مادرشدن میدانی ؟ یک غنچه ی گل از بهشتت به من میدی تا در آغوشم رشدش دهم ؟ و خدا بر من منت گذاشت وتو را به من بخشید , روزهای سختی به من ناتوان گذشت روزهایی که حتی ناچار به بستری در بیمارستان شدم .متاسفانه روزها و شبهای اونقده سخت که امیدی به پایان نه ماه نداشتم اما شکر خدا تو هم تحملت مثل من زیاد بود و منو تحمل کردی با همه کاستیهام ,شکر میکنم شکر شکر و شکر روی خدایم را میبوسم به خاطر تو و هم توجهاتش .
وما چهار نفر میشویم همه ی سایز های زندگی ماتغییر میکند دیگه داداشی تو تنها فرزند این خانه نیست وحالا تو در فضای منزل ما نفس میکشی, در این دنیا , آرزو میکنم هیچ نوزادی اینجا نفس کم نیاره .
تو از فردا میتوانی دست و پاهای نازنینت را در این دنیای بزرگ کش و غوص بدی به اندازه ای که شمارش تکانهایت از دست من در برود و از دریچه چشمان ناز خودت دنیای زیبایی را که پروردگارت برایت آفریده را ببینی .از این اتاقک کوچکت در میآیی .نفس من بدون نیاز به من نفس میکشی و رشد میکنی .و اونوقت منم که بدون تو نمیتونم نفس بکشم .
امیدوارم به خواست خدا آنقد رشد کنی وبزرگ شوی بزرگ وبزرگتر , به اندازه ای که خدای مهربانت ازت توقع داره و با هم ببینیم روزی را که تو یک فرشته میشی روزی که تو مادر میشوی . بزرگترهامان میگویند خیلی زود میگذرد و براحتی روز تولد ما را به یاد میآورند و میگویند همین دیروز بود .عشق من تو فردای منی تو در کنار داداشیت تما م فردای منید .
با تمام وجودم التماس میشوم و از خدای مهربانم میخواهم که فردا را برای فرزندانمان زیبا و پاک کند و...
آمین یا رب العالمین .
پینوشت: فردا رسید از راه و بلاخره عشقم , نفسم دخمل نازم را ساعت ده و ده دقیقه صبح چهارشنبه دهم آبان ماه در آغوش گرفتم .خدای مهربانم به اندازه ی تمام ثانیه های گذشته از عمرم شکر گویتم , سپاسگذارتم , دستان پر مهرت را میبوسم .
پینوشت: از همه دوستان گلم تشکر میکنم بابت محبت هاشون . اسم دخترکم " رستا " است به معنای رها شده ورستگار . بازم از همه ی دوستهای عزیزم که به من سر میزنن تشکر میکنم .![]()
PIAZZA DE FERRARI