یک روز در جنوا -5-

 

 

همسایه امان هر روز صبح میره منزل دخترش و نوه اش را میاره و تا عصر پیش خودش نگه میداره و دوباره عصر میبرتش خونشون . اره اینجا هم انهایی که پدر مادری دارند بیکار  که قبول میکنند و توانایی نگهداری نوه ها را دارند به جای مهد کودک این مسئولیت را قبول میکنند و در طول روز میبینی با خودشان به پارک و خرید میبرند وبا حوصله با آنها سر گرم میشن . چون اینجا هم مثل ایران خودمان میگویند بچه ها میرن مهد همش مریض میشن و ضیعف میشن .

در اکثر مهد ها این امکان هست که بچه ها را تا عصر که از کار میایی آنجا رها کنی یعنی ساعت پایان کار که معمولا  4 بعد از ظهر است .درمهد ها هم از ساعت 5/4 تا 5 زمان مرخص شدن بچه هاهست. اینجوری بچه ها فقط یک 3 ساعتی هم در خانه میچرخند و زمان خوابشان میرسه و اینگونه مادر ها اصلا در گیر مسایل فرزند نمیشه و راحت میتونن به خودشون برسن .   برای همین  اینها بلافاصله تا فرزند اول به 2 سال میرسه تدارک آمدن دومی را میبینند میگن اینجوری مرخصی های کاریشون پشت سر هم میشه یا انهایی که میخواهند تازه به شغلی مشغول بشن اینجوری دیگه  بدون وقفه میتونند  کارشون  راادامه بدهند  و هم  اینطوری بچه ها هم بازی پیدا میکنند وبا هم بهتر بزرگ میشوند و هم صرفه جویی در هزینه خرید وسایل مجدد برای دومی برای همین به وفورمیبینم که مادری یکی در کالسکه داره و یکی در شکم و یا حتی خیلی کالسکه دو نفره میگیرند که برای دو تا بچه که با تفاوت کمی بدنیا امدن جا باشه . اما آنقده را حت و آسوده هستند که این به بچه ها هم سرایت میکنه و غالبا بچه ها ی آروم دارند که ساعتها در کالسکه میمانند و میخوابند و پا میشن اما هی پدر مادر بیچاره را در نمیارند و یا حتی دیدم اگر هم گریه کنند خیلی زود بهشان رسیدگی نمیشه میبینی مامانه راحت تو پارک میچرخه و بستنی بدست و لیس لیس میزنه و به گریه و نق نق ها ی بچه برای اصرار به پیاده شدن اصلا تو جه نمیکنه کمربند کالسکه را محکم تر میکنه و گریه ها ی بچه را هم نشنیده میگیره تا  وقتی که کارش تموم بشه .ودر تمام مسیرها امکان استفاده از کالسکه و یا چرخ برای معلولین هست والبته اتو بوسها هم انقده شلوغ نیست که باعث مزاحمت بشه بعد هم چون این را یک وسیله لاینفک از نوزادان میدانند برایش جا باز میکنند و شکایتی و جود نداره . چون فکر نمیکنند که مادر بیچاره که بچه داره یا نباید از خونه در بیاد یا باید اون بچه را بقل کنه تا از کمر بیافته و انقده خسته بشه تا صد هزار بار تو سر بچه بزنه و دویست هزار مرتبه هم تو سر خودش .همه جوره شرایط فراهمه تا شما به خودتون و اون طفلک بیچاره سخت نگیرین واز سه ماهگی مهد ها نوزادان را میپذیرند ونوزادان عادت میکنند به جمع و وابسته نشدن به فقط مادر .. ما فکر میکنیم با آمدن بچه ها دیگه روزهای راحتی و خوشی را از ما میگیرند بخصوص مادرها چون پدرها با شغلهای سنگینتر از مادر که دارند از مسئولیت فرزندان رهایند اما اینجا چون در اکثر خانواده ها شغل مادر و پدر دارای یک زمان کاری ویک سختی است وگاها خانمها شغلهای بهتری به چنگ میارند بنابراین مشارکت پدرها خیلی زیاده.  از طرفی شاید ما خودمان راه راحت زیستن را نمی دانیم و نخواستیم برای همین هم فراهم نشده من فکر میکنم ما چون از این وسایل استفاده نمیکردیم شهرداران ما این تمهیدات را فراهم نکردند وگرنه در صورت انتقال نیاز کار سخت و پرهزینه ای نیست برای درست کردن یک سطح شیب دار به جای این پلکان تو پیاده روها و ... یا اینکه مهد ها گسترش پیدا کنند و از صبح تا عصر بچه ها را نگهدارند و کیفیتشان را بالا تر ببرند تا مادرها با خیال آسوده بتونن به زندگیشون برسند . مادرها ی باردار تا زمان زایمان همچنان به کارهای حتی سنگینشان ادامه میدهند و آنقده فعالند که اصلا اضافه وزن نمیارند. من وقتی یاد زن باردار میافتم نفسم بند میاد چون احساس چاقی بسیار و سنگینی که نمیتونه حرکت کنه و بقولی بار شیشه داره بیادم میاد اما اینها هیچ فرقی بین باردارو غیر باردارشون نیست  فقط در کشیدن سیگار و خوردن الکل و قهوه و گوشت خوک پرهیز میکنند وتموم زایمانها هم به طور طبیعی مگر در صورت وجود مشکل سزارین میشود .وروش طبیعی هم خیلی متفاوت از ایران نیست فقط اینجا با حضور همسر تمام ساعتها سپری میشه وگرنه کار خاصی برای زایمان راحت تر انجام نمیشه . والبته تفاوت در نوع پذیرایی و رفتار و قیمت و هزینه برای یک زایمان در کمال آرامش نیز هست وبرابری عرضه و تقاضا که باردارها میتوانند از حداکثر امکانات یک بیمارستان در حدی که و جود داره استفاده کنند .بگذریم از بچه و زایمان  که حرف در این مورد مفصله .  

  تو کتابخانه  استادی را دیدم که امسال بازنشسته شده بود باز هم عاشق مطالعه یک بغل کتاب زده بود و میرفت .اونقده این بنده خدا پیره که اگر نشسته باشه میگی نمیتونه لابد بلند شه اما مثل قرقی پیاده روی میکنه و هی کار میکنه 70 سالشه هنوز زگهواره تا گور دانش بجو من که با هاش خداحافظی کردم گفتم دیدارمان به قیامت اما واقعا حالا تازه یک دوره جدید در زندگی ایشان باز میشه انقده به فکر سلامتیشون هستند که ازراییل هیچ دلیل موجهی برای فوت کردن انها به چنگ نمیاره میگن با 45  سال کار بازنشسته میشن که تقریبا 65 سال به بالاست .برای همین جوونها که کارهای با بیمه و مناسب بخوان بخصوص در دانشگاهها اصلا جا برای کسی باز نمیشه اینها هم جووانها که کار تحصیل دانشگاهی می خواهند روانه کشورهای دیگه میشن . سر کلاس داشت خوابم میبرد که صدای شیپور از خواب پراندم فکر کردم برای من صوت زدند که دیدم نه خیر باز یکی بینیشو با صدای وحشتناک بلند خالی کرده جالبه که خودشون هم اصلا خندشون نمیگیره هیچ رفتاری براشون بد نیست چنان بینی اشان را خالی میکنند که انگار میخواند از ریشه بکنند .چه دختر چه پسر اصلا ربطی به پرستیژ نداره ها اصلا منتظرن کمترین ناراحتی از جانب بینی ببینند چنان خدمتش میرسند که نگو نه مثل ماها که تا میتونیم باهاش سر میکنیم.

پینوشت: مهد ها یی در اینجا هست که از طرف شهرداری به پا شده که در این مهد ها با توجه به درآمد سالانه خانواده شهریه ماهیانه برآورد میشه .وهمگی دارای کارت و شماره اقتصادی هستیم که هر پولی از هر طریقی در حساب بانکی ردو بدل شود در اون ثبت میشه بنابراین اصلا سخت نیست براشون تا بدونن یک خانواده شما چه قدر درامد و چقدر خرج ماهیانه دارید که هر جا بری این کد اقتصادی اولین اطلاعاتی هست که ازتون میگیرند.که در این مهد ها با ثبت نام و...میتونی جا پیدا کنی اما مهد های آزاد دیگه با امکانات فوقالعاده هست که از ماهیانه ۲۵۰ یورو به بالا شروع میشه .

انسان یا فرشته! عاشق یا معشوقه !

 

دیشب یکی از دوستانم به مناسبت تولدم پیشم اومد کسی که بهتر از هر چیزی و کسی میتونست برام هدیه باشه ودر کنارش لحظات شیرین و بیاد ماندنی از این شب در غربت داشته باشم .کسی  که اصلا فکرش را نمیکردم  به یادش مانده باشه این تاریخ را ,مرا بسیار خوشحال کرد و دلتنگی هامو فراموش کردم مانند مادرم در آغوشم گرفت و خودم را برایش لوس کردم کلی بهم خوش گذشت .

امروز گفتم حیفه که از این دوستم و مسیر زندگیش ننویسم حتما براتون جالبه . از مادری ایتالیایی و پدری آلمانیست به نام نیکلتا به یاد مادر بزرگش نیکلا ,ولی فقط نیمی از عمرش را با این نام سر کرده حالا عیوشا هم نام عایشه همسر پیامبر مسلمانان .

از کودکی فقط مهر به پرستش خدای یگانه داشته و فقط با نام او آرام میگرفته و مسیح را فقط پیامبری از جانب او میشناخته و بس .غسل تعمید داده نشده تا بعد ازدیدن آموزش دین کاتولیکها این غسل داده شود, کاری که اکثر پدر مادرهایی که خودشان نیز خیلی اهل کلیسا و مذهب نبودند, میکردند ,یعنی به عهده خود فرزند میگذاشتند .  نمیدانسته این که در ته دل او گاهگاهی او را میطلبد چه و که هست! .فقط احساس میکرده که با دیگران حسش فرق میکنه و گاهی در دلش حس ایمان به خدا پررنگ تر ومتجلی میشده .  قبل از ازدواج با همسر ش در یک بار ساقی گری میکرده بعد از آشنا شدن با همسرش که مانند همه مردان قدیم غیرتی بوده و میل به ماندن همسرش در خانه و رسیدگی به امور منزل و کودک, کارش را ترک میکنه و با تولد دخترش نام او را عیوشا میگذارد نامی که آنروزها به دلیل رفت و آمد اعراب  به جنوا زیاد میشنیده, بعد از بزرگ شدن دخترش , او کنجکاوانه از مادرش میپرسیده :نام من چه معنایی دارد و چرا برای دوستانم غریب است ؟.او با پرس و جو با رسول اکرم آشنا میشه و متوجه میشود این نام همسر رسول مسلمانان است .برادرش در همان روزها که تحصیلاتش را در آمریکا تمام کرده بوده , بعد از بازگشت به ایتالیا با دوستان مسلمان که ازگذشته ها برایش مانده بودند رفت و آمد میکند و به دین اسلام در میاید و برای ازدواج و ادامه زندگی کویت را انتخاب میکنه و از ایتالیا برای همیشه خداحافظی میکنه .

 بعد از مدت کوتاهی زندگی مشترک, در حادثه ای همسر نیکللتا از دنیا میرود و او با دو دختر تنها میماند و بسیا ر غمگین و آشفته که حالا همسرمن بعد از مرگ چه عاقبتی دارد, لحظه تلخ قرار دادن او را در خاک فراموش نمیکند و با خودش کلنجار میرود که همسر من خیلی انسان خوبی بود حتی از اینکه من با دامن کوتاه بیرون بروم و با لباسهای سبک ناراحت میشد , اما هیچ کدام از این رفتارهایش ناشی از ایمان نبود و هیچ وقت کلیسا نرفت و آداب دینی را انجام نداد و حالا من هم مانند او ,اگر زمان مرگ من برسد و من را در آن محفظه تاریک گذارند من تنها و بیکس چه کنم میترسم , من بدون همسرم خانه را هم حتی نمیتوانستم تحمل کنم تنهایی آشفته شده بودم و هراسان دنبال راهی برای آرامش  تا بتونم با تنهاییام کنار بیام وبدانم که بعد از مرگ نابودی محض در انتظارم نیست .وقتی در کلیسا هیچ اعمالی را خواهر های روحانی نیز نمیدانند چرا انجام میدهند و فقط میگویند: پاپ میگوید باید با این لباسهای پوشیده رفت و امد کنیم و نباید ازدواج کنیم و ... با خودش فکر میکند چطور میتواند این یک دین کامل باشد که زندگی روزمره را هم حتی سلب میکند  و از طرفی وقتی میدیده که تمام تصاویر و مجسمه هایی که از مریم مقدس ساخته شده اورا با حجاب تصویر کرده اند و حتی زنان هم برای ورود به کلیسا سعی میکنند از شال ولباس پوشیده تر استفاده کنند با خودش به فکر فرو میرفته که این همه عریانی برای چه ؟  وقتی با رفت آمد در میان شهر زنان مسلمان را با پوشش میبیند تصمیم میگیرد به دین اسلام تشرف پیدا کند.  باور نمیکردم وقتی میگقت به عشق حجاب به عشق ننوشیدن و به عشق نمازوبه عشق بندگی کردن مسلمان شدم در این دین آفریدگار من, از من چیزهایی خواسته که من میتوانم با انجام آنها فقط برای او احساس بندگی کنم, احساس بودن ,

بودن حتی بعد از مرگ ,برای اینها مسلمان شدم .و دوباره نام خودم را هم عیوشا هم نام دخترم گذاشتم حالا ما هر دو مسلمانیم . 

من اینطوری مانند پادشاهان روی زمین قدم می گذارم چون من بنده او هستم و فقط از او میپرسم که چه باید بکنم من بنده پاپ نیستم من بنده یک صلیب نیستم من به ایین مسیح و محمد هر دو عمل میکنم یعنی من کاملم هر روز منتظرم تا زمان نماز برسد تا بندگیم را با تمام وجود فریاد بزنم . میگفت دوستان قدیمم ازم میپرسن :اینجوری گرمت نیست تو که نیمی از عمرت را تقریبا برهنه و راحت در کنار دریا گذراندی چه طور تحمل میکنی این حجاب را ؟ میگفت من پاسخ میدهم که باور کن که من اصلا گرمم نمیشود و این روسری و حجاب خود من شده نه چیزی که به خودم اضافه کنم ,من با این روسری به پرواز برای بندگی معبودم در میایم پس چطور ممکنه گرمم باشه من همان اندازه گرمم میشه که بقیه , نه بیشتر .من به او گفتم تو با این سخنان مانند فرشتگان میمانی من از تو خیلی کمترم چون من مسلمان به دنیا آمدم ,اما تو انتخابش کردی خداوند تو را خیلی دوست داشته همیشه دنبال تو بوده تا در نهایت تو را به سمت خود کشیده اگر من جای تو بودم چه احساس معشوقه بودن برام شیرین بود خدا عاشق تو بوده .میگفت نه, من خیلی دیر اورا یافتم من نیمی از عمرم را نوشیدم گوشت خوکی را میخوردم که تمام بدنم را پر از چربی کرده بود  من بدون غسل و وضو همیشه ناپاک بودم متنفرم از آن روزها  .  میگفت نه, من جز این حجاب و نماز و روزه کار دیگری نمیدانم که خدایم ازم خواسته باشد ومن انجام دهم ,من باید خیلی بهتر باشم اما من عربی بلد نیستم و نمیدانم چه احکام دیگری هست و چه باید بکنم . من هنوز به زیارت خانه خدا نرفته ام  من از هر سفری هر جای غریبی بعد از همسرم بیزارم و فقط جنوا را خانه خودم میدانم اما فقط عاشق سفر به مکه و مدینه هستم .اما من هنوز پول این سفر را نتوانستم فراهم کنم . واما از میان حرفهای دیشبمان ابن مطلب برام جالب بود دیشب تلویزیون روشن بود شبکه های ایرانی , بهش گفتم چند وقت دیگه قراره انتخابات در ایران برگزار بشه و رییس جمهورمان عوض میشه گفت:" من همیشه دولت مردان ایران را دوست داشتم  به خصوص این اقای رییس جمهور فعلیتان. مطمئنی عوض میشه؟چون با شجاعت از مردم فلسطین دفاع میکنند ومقابل اسراییل میایستند" .گفتم این موضوع برای شما خوشاینده اما اگر به همین روش , تند و خشن , پیش رویم هم برای به راه افتادن جنگ شرایط مساعد میشه که برای ما خوب نیست هم بقیه مردم جهان حرفها و تبلیغات رادیو تلویزیون را باور میکنند که ایرانیان مردمی جنگ طلب هستند, این برای فرهنگ و رشد ارتباطات ما بادیگر کشورها کمی مشکل ایجاد میکنه,  وگفتم البته که هر ریییس جمهوری که انتخاب شود به همین اصل مقابله با اسراییل پابنده اما شاید با یک گفتار کمی قابل قبولتر برای غرب. این هم تصویری از این فرشته  ۶۰ ساله :



 

پینوشت :میدونم متنم بلند شد اما کمی وقت گرانبهاتونو به من بدهید و سعی کنید بدون خواندن مطلبم ,وبلاگم را بی نظر یا حتی با نظر ترک نکنید .باشه !خواهش میکنم بخوانید  

پینوشت ۲: اگر درمیان نظراتتون پرسشی باشه یا حرفی من در انتهای پیامتون پیامم را  میزارم باشه !

یک روز در جنوا .4

 

امروز با کیسه های اشغال از خانه زدم بیرون با کیسه های تفکیک شده  در هر دو مسیر رفت وآمد سطلهایی با رنگهای مختلف برای زباله های خاص قرار دادند. البته اینجا به دلیل مصرف آب معدنی (از آب لوله کشی  برای شرب اصلا استفاده نمیشود ) با ظروف پلاستیکی و همچنین نوشیدنیهای متنوع که با ظروف شیشه ای هستند خیلی زود زود سطلها ی مختلف پر میشه   وبا وجود این همه سطل در مسیرها جلوه شهر را خیلی بد کرده اما چاره ای نیست و در شبانه روز تقریبا 5 بار ماشینهای مختلف باید برای تخلیه آنها بیاد تا کمی دیر شود دیگه زباله ها سرازیر میشند  . من عجله دارم اتوبوس هم تازه رفته میخوام پیاده برم اما دلم نمیاد میگم همین جوری در روز من فقط دو مسیر از اتوبوس استفاده میکنم که بخاطرش 36 یورو برای یک ماه  پرداخت کردم پس دیرمم بشه ترجیح میدم با اتوبوس همه مسیر را برم اینجا هم که اصلا مثل ایران مردم فرهنگ خوب مسافر کشی ندارند که تا گوشه خیابان انهم تنهایی بایستی انواع ماشینها از ژیان تا کامیون و ماکسیما هی التماس کنن که برسونیمتان .اینجا نمیتونی هر وقت خواستی تصمیم بگیری که حالا سوار تاکسی بشی چون فقط در میدانها و سر خیابانهای مشخص چند تا تاکسی ایستادند که شاید در تمام روز یک یا دو مشتری داشته باشند اما با این تاکسی متراشون چنان همون دوتا مسافر را تیغ میزنند که برای 3 یا4 روز بسشونه . تو اتوبوسهای تقریبا ۵ تا صندلی برای سالمندان است با رنگ دیگه و نوشته هشدار که این صندلی ها رزرو برای کسانیست که توانایی جسمانی کمتری دارند .یعنی اگر سالمندی سوار شود جوانان باید از این صندلی ها بلند شوند اما اگر با بچه باشی عذرت موجه است به بچه ها و سالمندان احترام مضاعف میگذارند سریع جا باز میکنند تا بنشینند.مگر اینکه خودشان ابراز کنند که راحتند یا میخواهند پیاده شوند.

رسیدم دانشگاه حالا داغ کرده بودم اینجام که نه شوفاژ در کلاسهاست نه کولر فقط در زمستان با بستن پنجره ها که خوب عایق بندی شده و دوجداره است کلاسها گرم میشه و حالا با باز کردن اونها و باد ی که میوزه  باید خنک بشی (به دلیل گران بودن انرژی). بعد از کلاس رفتم کتابخانه خیلی از کتابها هنوز به ایتالیایی ترجمه ندارند برای همین تحصیل کرده ها همه بایدبتوانند متنهای انگلیسی را بخونند اما چون تلفظ انگلیسی با نوشته ان با هم متفاوته خیلی کم و به سختی میتونن به این زبان حرف بزنن خیلی جالبه ما زبان  زیبایی داریم  ومیتوانیم تمام حروف را تلفظ کنیم  و به راحتی با زبانهای دیگه کنار بیاییم اما اینها با اینکه  خیلی از لغاتشان با انگلیسی هم ریشه هستند و رفت و آمد انگلیسی زبانها به کشورشان زیاده اما برای حرف زدن مشکل دارند و خیلی از حروف را نمیتوانند تلفظ کنند . خیلی از وقتها هیچ کس در کتابخانه ناظر نیست اما اصل اعتماد را رعایت میکنند  مثل همون بلیط اتوبوس که  هیچ کس بلیط چک نمیکنه اما در صورت دیدن تخلف چنان جریمه ای میشه که بیشتر از اون که بخواد بلیط بگیره براش هزینه میشه .  اینها بر اصل اعتماد خیلی خدمات و امکانات در دسترس عموم قرارمیدهند مثل گشتن آزادانه در فروشگا هها و ... اما محاسباتی دارند که  کسی ضرر مالی نمیکنه اما به جاش با اعتماد کردن کلی  مشتری وآرامش و نظم  و اقتصاد پر رونق و اجتماعی کم مشکل ساخته اند . که رمزو رازشو ما باید یاد بگیریم. نه اینکه هنوز بنده خدا دست به کیفش نزده صدتا چشم میگه دیدی چند تا کیسه گذاشت تو کیفش طرف دزده .

 رفتم برای نهار دیدم جلوی یکی از صفها را  دیگه با زنجیر بسته بودن. و صف دوم خیلی شلوغ وایستادم ببینم چه کنم که دیدم یک دسته از ایتالیایی ها  آمدن به سمتش گفتم حتما میخواند از روش رد بشن منم دنبالشون میرم ولی انقده جالب بود برام که به محض دیدن زنجیر برگشتند به صف شلوغ اما بعد از آنها چند تا هندی امدند بی توجه به زنجیر ازش رد شدند ورفتند گفتم ببین از زمین تا آسمان تفاوتهای آموزشهای اجتماعی بین این ها و جهان سومیها از خودم شرمنده شدم چون من هم فقط خجالت میکشیدم که تنها رد شم وگرنه رد میشدم اما انها دسته جمعی بودن اما این حق را ضایع نکردند .متاسفم که من باید از اینها خیلی درسهای رفتار اجتماعی یاد بگیرم . ما باید برای داشتن جامعه ای در سایه احترام و آرامش از همین امروز و از خودمان شروع کنیم فردا و سپردن ان به بقیه خیلی برامون خطرناکه چون داره دیر میشه ما خیلی از خوبیها را هم داریم به دست فراموشی میسپاریم نسل جدیدمان با مشکلات اساسی روبرو میشوند ما نیاز جدی به آموزش ها ی اجتماعی داریم ما این نبودیم نباید بگذاریم این بمانیم باید جلوی ضرر را از خود از فرزند از همین نقطه بگیریم .

 

پینوشت : اگر در متن اشکالی هست به بزرگیتان ببخشید خیلی سریع نوشتم . 

مناظری از مونته کارلو (موناکو)

 

در تکمیل پست سفرم به مونته کارلو این مطالب واین چند عکس که گوشه ای از زیباییهای این منطقه است را اضافه میکنم:

 Monte-Carlo نام منطقه ای در کشور خود مختار موناکو.

(موناکو با  تعداد۳۲۸۰۰ سکنه بعد از واتیکان دومین کشور کوچک جهان است که  از سال 1298مستقل اداره میشود). موقعیت جغرافیایی زیبا و آب و هوای این منطقه جمعیتی ثروتمند را به خود جذب کرده وبا  وجود کازینوها و قمار خانه های بینظیراز شهرت بالایی برخوردار شده. اصل این نام از زبان ایتالیایی آمده از نام شاهزاده سوم موناکو, کارلوی سوم وتا قبل از سال ۱۸۶۱  زیر نفوذ ایتالیا وزبان رسمی انجا هم ایتالیایی بوده اما بعد از آن که بصورت خود مختاری پادشاهی در آمده زبان رسمی به فرانسوی تغییر یافته. این کشور در جنوب غربی فرانسه واز شمال کامل هم مرز با فرانسه واز جنوب به دریای مدیترانه میرسد. اما هنوز هم بسیاری از ساکنین ایتالیایی و زبانی که بیشتر شنیده میشود  نیزهمچنان ایتالیایی است . از سال ۲۰۰۵ توسط پرنس البرت دوم از نوادگان خاندان GRIMALDI اداره می‌شود.

 پادشاه را دیدیم حالا دیارش را ببینیم

 

 

 

 

 قسمتهای بلندی شهر جهت سهولت در رفت و آمد  با آسانسورهایی به سطح دریا وصل میشوند . 

 و اینجا بگم که همانطور که میبینیم به خاطر حفظ زیبایی شهر ساختمانهایی که در دست ساخت  ویا مرمت هستند در شهر های  توریستی روکشی زیبا مطابق با نمای همان ساختمان  بر آنها آویزان میکنند تا موجب آلودگی تصویری نباشند :

کازینو ی معروف وباغ مقابل آن یکی از جذابیت های مونته کارلو

File:Monte Carlo Casino.jpg

 

 

 

ماه اردیبهشت ماه همه زیباییها و...  .                                              تقدیم با عشق

یکی از اعیاد در تاریخ مذهب مسیحیان .پاسکوآ.

                                      

از پاسکوا در ایتالیا دوهفته میگذره قصد نداشتم در این مورد چیزی بنویسم چون اطلاعاتم کمه  اما چون در پست قبلی به این تعطیلی اشاره کردم این مطلب را در تکمیل مینویسم.

 از هر کی پرسیدم  که این چه روزیه میگه یک روز از تقویم دینی مسیحیان است و شبیه عید فطر مسلمانان بعد از یک ماه روزه ماه رمضان میباشد.  روز رستاخیز مسیح .میگم شما مسیحی هستی سرش را تکان میده و میگه نمیدونم . مسیحی زاده ایم میگم کلیسا میری میگه نه .میگم چرا ؟میگه آخه تو هر کتابی و هر کی یک چیزی میگه نمیدونم کی درست میگه . اما جالبه که حداقل اینها کتابهای دینیشون را خوب مطالعه کردند.وقتی حرف به میان میادتحصیل کرده هاشون همه از چندتا کتاب مقدس نقل قول میکنند .(کتاب مقدس مسیحیان با نویسنده ها و قولهای مختلف از اطرافیان مسیح  در دسترس است)

 

روز عید پاسکوا  که در زبان انگلیسی به آن ایستر EASTER و ما هم عید پاک میگوییم  وبه لحاظ تاریخی بدنبال عید PESACHدرزبان عبری ودر بین یهودیان است. این روز در تقویم عبادی مسیحیان روز رستاخیز مسیح یعنی سه روز بعد از به صلیب کشیدن ایشان میباشد واین روز در پایان هفته مقدسی است که مسیح وارد اورشلیم میشود و توسط سربازان رومی دستگیر و به صلیب کشیده میشود ,وبعد از سه روز دوباره از دنیای مردگان برمیخیزد . ریشه لغوی پاسکوا از طواف کردن و چرخیدنه که به عبارتی میگویند ریشه در گذرگاه مسیر زندگی و مرگ مسیح دارد و یا در باب مسیر زندگی جدید برای مسیحیان است و در شب این روز احیا میگیرند و غسل تعمید میدهند دوستداران مسیح را.

اما لغت PESACHدرزبان عبرانی ها در معنای لغوی به معنای از قلم انداختن و عبور میباشد  وانها این عید را  به بزرگداشت آزادی جشن میگیرندومیگویند روز آزادی از بندگی مصریان است  وروایتهایی در آزادی اسراییلیان از دست مصریان و.... که در تاریخ آنها این روز  روزیست که ماه در بهار کامل میشود. نیمه ماه قمری میباشد.

در آیین مسیحیان این روز بعد از 40 روز روزه داریست QUARESIMA که در آن به توبه و صبر در روزهای سختی عبادات مسیحیان ورسیدن به هفته آخر که همان هفته مقدس نام دارد که در سکوت میگذرد وتامل. که  منتهی میشود به سه روز عبادت پاسکوا و ختم میشود به شام آخر مسیح روی زمین که مجلسی از جهت عشا ئ ربانی و شکرگذاری بوده است در این ایام از چهارشنبه خاکستری تا یکشنبه بعد از صلیب کشیدن به طول میانجامد به یاد تبعید مسیح به بیابانها شامل 4 هفته و یک پنجشنبه از هفته مقدس تا 5 روز بعد تا پاسکوا به پایان میرسه در این روزها  گوشت جز ماهی مصرف نمیکنند و از شراب و دسرهای خوشمزه هم خبری نیست و روایات مختلفی برای انتخاب 40 روز میباشد. تعطیلی این روز متغیر میباشد یکشنبه ای در ماه آوریل یا مارس است در کلیساهای کاتولیک از تاریخ 22 مارس تا 25 آوریل در تغییر است  و برای ارتودکسها از زمان 4 آوریل تا 8 می در تغییر است چنانکه من دیدم تقریبا هر سه سال یکبار متقارن میشود این تاریخها برای هردو دسته و در میان کاتولیکها اولین یکشنبه بعد از رویت ماه کامل در ماه مارس و با یک سری محاسبات بدست میاید و بنا به روزهای خاص به تعویق میافتد تا به یک یکشنبه برسد و در ایتالیا دوشنبه بعد از این روز تعطیل رسمیست ودر این روزهای باقیمانده تا پاسکوا آیین خاصی بین مسیحیانست از جمله زیارت 7 مقبره و رفتن به 7 کلیسا و... 

در بین مسیحیان غربی  قبل از رسیدن این ایام  با کارنوالهایی  CARNEVALE که در معنی لغوی   لاتین از  پرهیز گوشت خوری میاید  (CARNE LEVERE)به جشن و پایکوبی و نوشیدن و خوردن میپردازند و مراسم های شاد  اجرا میکنند  البته میگویند این جشنها از قبل از میلاد مسیح هم برگزار میشده و قدیمی ترین این بالماسکه ها و کارنوالها در ونیز در 15 می 1268 ثبت شده که دراینها شرکت کننده ها باماسک ظاهر میشوند . اینگونه به استقبال این ایام روزه میروند .واز طرفی در پایان این 40 روز در پاسکوا از نمادهای تخم مرغ های رنگی و خرگوش های شکلاتی که به روایتی خرگوشها در این روز به لانه مرغها میروند و تخم مرغها را میخورند پس برای مخفی نگهداشتن تخم مرغها آنها را رنگ میکنند استفاده میشود  ودر این روز در ایتالیا کیک های خاصی به نام کلمبای پاسکوا پخت و هدیه و مصرف میشود .

 

Colomba pasquale(کیک کلمبا که اقلب شامل تکه های پوست پرتقال یا کشمشی میباشد)
 به گونه ایست که با آمدن بهار که عید ما آغاز میشه اینجا ها هم بواسطه پاسکوا ,با شکلات ها و کیک ها , تخم مرغهای رنگی که ما ها هم در سفره هفت سین بهشون نیاز داریم حال و هوای خوبی پیدا میکنه, از اوایل بهار فروشگاهها با این نمادها ی تخم مرغهای رنگین و خرگوشهای کاکایویی تزیین میشوند  وپر میشه از تخم مرغ شانسی های بزرگی که بدنه کاکایو دارند و داخلشان هدیه برای کودکانه وبا زرورق پوشیده شده .در این روزها در سبد خرید همه به چشم میخوره انواع این هدیه ها با قیمتهای متفاوت  . اما میشه دست نگهداشت تا بعد از این روز عید ,که  با افت قیمت و حراجی روبرو میشه و مردم میتوانند چندتا چندتا برای بچه ها خرید کنند .

 پینوشت:
ولازم به ذکر که در قرآن صریحا گفته شده که حضرت عیسی به صلیب کشیده نشده و مسیح عروج کرده بدون اینکه کشته شود .