یک روز در جنوا -5-
همسایه امان هر روز صبح میره منزل دخترش و نوه اش را میاره و تا عصر پیش خودش نگه میداره و دوباره عصر میبرتش خونشون . اره اینجا هم انهایی که پدر مادری دارند بیکار که قبول میکنند و توانایی نگهداری نوه ها را دارند به جای مهد کودک این مسئولیت را قبول میکنند و در طول روز میبینی با خودشان به پارک و خرید میبرند وبا حوصله با آنها سر گرم میشن . چون اینجا هم مثل ایران خودمان میگویند بچه ها میرن مهد همش مریض میشن و ضیعف میشن .
در اکثر مهد ها این امکان هست که بچه ها را تا عصر که از کار میایی آنجا رها کنی یعنی ساعت پایان کار که معمولا 4 بعد از ظهر است .درمهد ها هم از ساعت 5/4 تا 5 زمان مرخص شدن بچه هاهست. اینجوری بچه ها فقط یک 3 ساعتی هم در خانه میچرخند و زمان خوابشان میرسه و اینگونه مادر ها اصلا در گیر مسایل فرزند نمیشه و راحت میتونن به خودشون برسن . برای همین اینها بلافاصله تا فرزند اول به 2 سال میرسه تدارک آمدن دومی را میبینند میگن اینجوری مرخصی های کاریشون پشت سر هم میشه یا انهایی که میخواهند تازه به شغلی مشغول بشن اینجوری دیگه بدون وقفه میتونند کارشون راادامه بدهند و هم اینطوری بچه ها هم بازی پیدا میکنند وبا هم بهتر بزرگ میشوند و هم صرفه جویی در هزینه خرید وسایل مجدد برای دومی برای همین به وفورمیبینم که مادری یکی در کالسکه داره و یکی در شکم و یا حتی خیلی کالسکه دو نفره میگیرند که برای دو تا بچه که با تفاوت کمی بدنیا امدن جا باشه . اما آنقده را حت و آسوده هستند که این به بچه ها هم سرایت میکنه و غالبا بچه ها ی آروم دارند که ساعتها در کالسکه میمانند و میخوابند و پا میشن اما هی پدر مادر بیچاره را در نمیارند و یا حتی دیدم اگر هم گریه کنند خیلی زود بهشان رسیدگی نمیشه میبینی مامانه راحت تو پارک میچرخه و بستنی بدست و لیس لیس میزنه و به گریه و نق نق ها ی بچه برای اصرار به پیاده شدن اصلا تو جه نمیکنه کمربند کالسکه را محکم تر میکنه و گریه ها ی بچه را هم نشنیده میگیره تا وقتی که کارش تموم بشه .ودر تمام مسیرها امکان استفاده از کالسکه و یا چرخ برای معلولین هست والبته اتو بوسها هم انقده شلوغ نیست که باعث مزاحمت بشه بعد هم چون این را یک وسیله لاینفک از نوزادان میدانند برایش جا باز میکنند و شکایتی و جود نداره . چون فکر نمیکنند که مادر بیچاره که بچه داره یا نباید از خونه در بیاد یا باید اون بچه را بقل کنه تا از کمر بیافته و انقده خسته بشه تا صد هزار بار تو سر بچه بزنه و دویست هزار مرتبه هم تو سر خودش .همه جوره شرایط فراهمه تا شما به خودتون و اون طفلک بیچاره سخت نگیرین واز سه ماهگی مهد ها نوزادان را میپذیرند ونوزادان عادت میکنند به جمع و وابسته نشدن به فقط مادر .. ما فکر میکنیم با آمدن بچه ها دیگه روزهای راحتی و خوشی را از ما میگیرند بخصوص مادرها چون پدرها با شغلهای سنگینتر از مادر که دارند از مسئولیت فرزندان رهایند اما اینجا چون در اکثر خانواده ها شغل مادر و پدر دارای یک زمان کاری ویک سختی است وگاها خانمها شغلهای بهتری به چنگ میارند بنابراین مشارکت پدرها خیلی زیاده. از طرفی شاید ما خودمان راه راحت زیستن را نمی دانیم و نخواستیم برای همین هم فراهم نشده من فکر میکنم ما چون از این وسایل استفاده نمیکردیم شهرداران ما این تمهیدات را فراهم نکردند وگرنه در صورت انتقال نیاز کار سخت و پرهزینه ای نیست برای درست کردن یک سطح شیب دار به جای این پلکان تو پیاده روها و ... یا اینکه مهد ها گسترش پیدا کنند و از صبح تا عصر بچه ها را نگهدارند و کیفیتشان را بالا تر ببرند تا مادرها با خیال آسوده بتونن به زندگیشون برسند . مادرها ی باردار تا زمان زایمان همچنان به کارهای حتی سنگینشان ادامه میدهند و آنقده فعالند که اصلا اضافه وزن نمیارند. من وقتی یاد زن باردار میافتم نفسم بند میاد چون احساس چاقی بسیار و سنگینی که نمیتونه حرکت کنه و بقولی بار شیشه داره بیادم میاد اما اینها هیچ فرقی بین باردارو غیر باردارشون نیست فقط در کشیدن سیگار و خوردن الکل و قهوه و گوشت خوک پرهیز میکنند وتموم زایمانها هم به طور طبیعی مگر در صورت وجود مشکل سزارین میشود .وروش طبیعی هم خیلی متفاوت از ایران نیست فقط اینجا با حضور همسر تمام ساعتها سپری میشه وگرنه کار خاصی برای زایمان راحت تر انجام نمیشه . والبته تفاوت در نوع پذیرایی و رفتار و قیمت و هزینه برای یک زایمان در کمال آرامش نیز هست وبرابری عرضه و تقاضا که باردارها میتوانند از حداکثر امکانات یک بیمارستان در حدی که و جود داره استفاده کنند .بگذریم از بچه و زایمان که حرف در این مورد مفصله .
تو کتابخانه استادی را دیدم که امسال بازنشسته شده بود باز هم عاشق مطالعه یک بغل کتاب زده بود و میرفت .اونقده این بنده خدا پیره که اگر نشسته باشه میگی نمیتونه لابد بلند شه اما مثل قرقی پیاده روی میکنه و هی کار میکنه 70 سالشه هنوز زگهواره تا گور دانش بجو من که با هاش خداحافظی کردم گفتم دیدارمان به قیامت اما واقعا حالا تازه یک دوره جدید در زندگی ایشان باز میشه انقده به فکر سلامتیشون هستند که ازراییل هیچ دلیل موجهی برای فوت کردن انها به چنگ نمیاره میگن با 45 سال کار بازنشسته میشن که تقریبا 65 سال به بالاست .برای همین جوونها که کارهای با بیمه و مناسب بخوان بخصوص در دانشگاهها اصلا جا برای کسی باز نمیشه اینها هم جووانها که کار تحصیل دانشگاهی می خواهند روانه کشورهای دیگه میشن . سر کلاس داشت خوابم میبرد که صدای شیپور از خواب پراندم فکر کردم برای من صوت زدند که دیدم نه خیر باز یکی بینیشو با صدای وحشتناک بلند خالی کرده جالبه که خودشون هم اصلا خندشون نمیگیره هیچ رفتاری براشون بد نیست چنان بینی اشان را خالی میکنند که انگار میخواند از ریشه بکنند .چه دختر چه پسر اصلا ربطی به پرستیژ نداره ها اصلا منتظرن کمترین ناراحتی از جانب بینی ببینند چنان خدمتش میرسند که نگو نه مثل ماها که تا میتونیم باهاش سر میکنیم.
پینوشت: مهد ها یی در اینجا هست که از طرف شهرداری به پا شده که در این مهد ها با توجه به درآمد سالانه خانواده شهریه ماهیانه برآورد میشه .وهمگی دارای کارت و شماره اقتصادی هستیم که هر پولی از هر طریقی در حساب بانکی ردو بدل شود در اون ثبت میشه بنابراین اصلا سخت نیست براشون تا بدونن یک خانواده شما چه قدر درامد و چقدر خرج ماهیانه دارید که هر جا بری این کد اقتصادی اولین اطلاعاتی هست که ازتون میگیرند.که در این مهد ها با ثبت نام و...میتونی جا پیدا کنی اما مهد های آزاد دیگه با امکانات فوقالعاده هست که از ماهیانه ۲۵۰ یورو به بالا شروع میشه .









PIAZZA DE FERRARI