دیشب یکی از دوستانم به مناسبت تولدم پیشم اومد کسی که بهتر از هر چیزی و کسی میتونست برام هدیه باشه ودر کنارش لحظات شیرین و بیاد ماندنی از این شب در غربت داشته باشم .کسی  که اصلا فکرش را نمیکردم  به یادش مانده باشه این تاریخ را ,مرا بسیار خوشحال کرد و دلتنگی هامو فراموش کردم مانند مادرم در آغوشم گرفت و خودم را برایش لوس کردم کلی بهم خوش گذشت .

امروز گفتم حیفه که از این دوستم و مسیر زندگیش ننویسم حتما براتون جالبه . از مادری ایتالیایی و پدری آلمانیست به نام نیکلتا به یاد مادر بزرگش نیکلا ,ولی فقط نیمی از عمرش را با این نام سر کرده حالا عیوشا هم نام عایشه همسر پیامبر مسلمانان .

از کودکی فقط مهر به پرستش خدای یگانه داشته و فقط با نام او آرام میگرفته و مسیح را فقط پیامبری از جانب او میشناخته و بس .غسل تعمید داده نشده تا بعد ازدیدن آموزش دین کاتولیکها این غسل داده شود, کاری که اکثر پدر مادرهایی که خودشان نیز خیلی اهل کلیسا و مذهب نبودند, میکردند ,یعنی به عهده خود فرزند میگذاشتند .  نمیدانسته این که در ته دل او گاهگاهی او را میطلبد چه و که هست! .فقط احساس میکرده که با دیگران حسش فرق میکنه و گاهی در دلش حس ایمان به خدا پررنگ تر ومتجلی میشده .  قبل از ازدواج با همسر ش در یک بار ساقی گری میکرده بعد از آشنا شدن با همسرش که مانند همه مردان قدیم غیرتی بوده و میل به ماندن همسرش در خانه و رسیدگی به امور منزل و کودک, کارش را ترک میکنه و با تولد دخترش نام او را عیوشا میگذارد نامی که آنروزها به دلیل رفت و آمد اعراب  به جنوا زیاد میشنیده, بعد از بزرگ شدن دخترش , او کنجکاوانه از مادرش میپرسیده :نام من چه معنایی دارد و چرا برای دوستانم غریب است ؟.او با پرس و جو با رسول اکرم آشنا میشه و متوجه میشود این نام همسر رسول مسلمانان است .برادرش در همان روزها که تحصیلاتش را در آمریکا تمام کرده بوده , بعد از بازگشت به ایتالیا با دوستان مسلمان که ازگذشته ها برایش مانده بودند رفت و آمد میکند و به دین اسلام در میاید و برای ازدواج و ادامه زندگی کویت را انتخاب میکنه و از ایتالیا برای همیشه خداحافظی میکنه .

 بعد از مدت کوتاهی زندگی مشترک, در حادثه ای همسر نیکللتا از دنیا میرود و او با دو دختر تنها میماند و بسیا ر غمگین و آشفته که حالا همسرمن بعد از مرگ چه عاقبتی دارد, لحظه تلخ قرار دادن او را در خاک فراموش نمیکند و با خودش کلنجار میرود که همسر من خیلی انسان خوبی بود حتی از اینکه من با دامن کوتاه بیرون بروم و با لباسهای سبک ناراحت میشد , اما هیچ کدام از این رفتارهایش ناشی از ایمان نبود و هیچ وقت کلیسا نرفت و آداب دینی را انجام نداد و حالا من هم مانند او ,اگر زمان مرگ من برسد و من را در آن محفظه تاریک گذارند من تنها و بیکس چه کنم میترسم , من بدون همسرم خانه را هم حتی نمیتوانستم تحمل کنم تنهایی آشفته شده بودم و هراسان دنبال راهی برای آرامش  تا بتونم با تنهاییام کنار بیام وبدانم که بعد از مرگ نابودی محض در انتظارم نیست .وقتی در کلیسا هیچ اعمالی را خواهر های روحانی نیز نمیدانند چرا انجام میدهند و فقط میگویند: پاپ میگوید باید با این لباسهای پوشیده رفت و امد کنیم و نباید ازدواج کنیم و ... با خودش فکر میکند چطور میتواند این یک دین کامل باشد که زندگی روزمره را هم حتی سلب میکند  و از طرفی وقتی میدیده که تمام تصاویر و مجسمه هایی که از مریم مقدس ساخته شده اورا با حجاب تصویر کرده اند و حتی زنان هم برای ورود به کلیسا سعی میکنند از شال ولباس پوشیده تر استفاده کنند با خودش به فکر فرو میرفته که این همه عریانی برای چه ؟  وقتی با رفت آمد در میان شهر زنان مسلمان را با پوشش میبیند تصمیم میگیرد به دین اسلام تشرف پیدا کند.  باور نمیکردم وقتی میگقت به عشق حجاب به عشق ننوشیدن و به عشق نمازوبه عشق بندگی کردن مسلمان شدم در این دین آفریدگار من, از من چیزهایی خواسته که من میتوانم با انجام آنها فقط برای او احساس بندگی کنم, احساس بودن ,

بودن حتی بعد از مرگ ,برای اینها مسلمان شدم .و دوباره نام خودم را هم عیوشا هم نام دخترم گذاشتم حالا ما هر دو مسلمانیم . 

من اینطوری مانند پادشاهان روی زمین قدم می گذارم چون من بنده او هستم و فقط از او میپرسم که چه باید بکنم من بنده پاپ نیستم من بنده یک صلیب نیستم من به ایین مسیح و محمد هر دو عمل میکنم یعنی من کاملم هر روز منتظرم تا زمان نماز برسد تا بندگیم را با تمام وجود فریاد بزنم . میگفت دوستان قدیمم ازم میپرسن :اینجوری گرمت نیست تو که نیمی از عمرت را تقریبا برهنه و راحت در کنار دریا گذراندی چه طور تحمل میکنی این حجاب را ؟ میگفت من پاسخ میدهم که باور کن که من اصلا گرمم نمیشود و این روسری و حجاب خود من شده نه چیزی که به خودم اضافه کنم ,من با این روسری به پرواز برای بندگی معبودم در میایم پس چطور ممکنه گرمم باشه من همان اندازه گرمم میشه که بقیه , نه بیشتر .من به او گفتم تو با این سخنان مانند فرشتگان میمانی من از تو خیلی کمترم چون من مسلمان به دنیا آمدم ,اما تو انتخابش کردی خداوند تو را خیلی دوست داشته همیشه دنبال تو بوده تا در نهایت تو را به سمت خود کشیده اگر من جای تو بودم چه احساس معشوقه بودن برام شیرین بود خدا عاشق تو بوده .میگفت نه, من خیلی دیر اورا یافتم من نیمی از عمرم را نوشیدم گوشت خوکی را میخوردم که تمام بدنم را پر از چربی کرده بود  من بدون غسل و وضو همیشه ناپاک بودم متنفرم از آن روزها  .  میگفت نه, من جز این حجاب و نماز و روزه کار دیگری نمیدانم که خدایم ازم خواسته باشد ومن انجام دهم ,من باید خیلی بهتر باشم اما من عربی بلد نیستم و نمیدانم چه احکام دیگری هست و چه باید بکنم . من هنوز به زیارت خانه خدا نرفته ام  من از هر سفری هر جای غریبی بعد از همسرم بیزارم و فقط جنوا را خانه خودم میدانم اما فقط عاشق سفر به مکه و مدینه هستم .اما من هنوز پول این سفر را نتوانستم فراهم کنم . واما از میان حرفهای دیشبمان ابن مطلب برام جالب بود دیشب تلویزیون روشن بود شبکه های ایرانی , بهش گفتم چند وقت دیگه قراره انتخابات در ایران برگزار بشه و رییس جمهورمان عوض میشه گفت:" من همیشه دولت مردان ایران را دوست داشتم  به خصوص این اقای رییس جمهور فعلیتان. مطمئنی عوض میشه؟چون با شجاعت از مردم فلسطین دفاع میکنند ومقابل اسراییل میایستند" .گفتم این موضوع برای شما خوشاینده اما اگر به همین روش , تند و خشن , پیش رویم هم برای به راه افتادن جنگ شرایط مساعد میشه که برای ما خوب نیست هم بقیه مردم جهان حرفها و تبلیغات رادیو تلویزیون را باور میکنند که ایرانیان مردمی جنگ طلب هستند, این برای فرهنگ و رشد ارتباطات ما بادیگر کشورها کمی مشکل ایجاد میکنه,  وگفتم البته که هر ریییس جمهوری که انتخاب شود به همین اصل مقابله با اسراییل پابنده اما شاید با یک گفتار کمی قابل قبولتر برای غرب. این هم تصویری از این فرشته  ۶۰ ساله :



 

پینوشت :میدونم متنم بلند شد اما کمی وقت گرانبهاتونو به من بدهید و سعی کنید بدون خواندن مطلبم ,وبلاگم را بی نظر یا حتی با نظر ترک نکنید .باشه !خواهش میکنم بخوانید  

پینوشت ۲: اگر درمیان نظراتتون پرسشی باشه یا حرفی من در انتهای پیامتون پیامم را  میزارم باشه !