چند روز بیشتر نمانده که پسرک من دوره تحصیلش را از ابتدایی شروع کنه 12 سپتامبر روز اول مدارس است من که اصلا آماده نیستم اما خودش چون 3 سالی میشه که با شروع مدارس مهد رفته فکر کنم براش عادی شده فقط گاها میگه مامان منم برم مدرسه دیگه مثل شما ها دردسر هی درس خوندن و امتحان دادنم شروع میشه نه؟ اما از طرفی هم چون کنجکاوه و از هر فرصتی برای آموختن یک مطلب جدید استفاده میکنه میدونه که با مدرسه رفتن به آرزوهاش برای شناختن دنیای اطرافش نزدیک تر میشه . هنوز باورم نمیشه این جوجوی من اینقده بزرگ شده . دلم براش میسوزه که فقط چند روز وقت داره تا فارغ از درس و کتاب و مدرسه و...  سرگرم فقط بازی باشه .ما هم که تا الان مشغول تحصیل خودمان بودیم از این به بعد دغدغه مدرسه ودرس ایشان هم  اضافه میشه .به نجوم خیلی علاقه داره  سوالات زیادی در مورد چگونگی پیدایش زمین و کهکشان ...داره به سفر تو فضا خیلی علاقه داره .

 مدتی بود که تحت تاثیر تبلیغات فکر میکرد مرد عنکبوتی شدن یک شغل خوبه , آینده درخشان خودش را در این میدید که یک مرد عنکبوتی بشه اماحالا به قول خودش تصمیمش را گرفته ومیگه میخوام دکتر دل بشم میگه آخه آدم هر مریضی بخواد بشه اولش دل درد میگیره .  به رادیو تراپی و درمان بیماری های سخت خیلی علاقه داره از بس کنار دست من نشسته و از من در مورد کتابها و مطالبی که میخونم سوال کرده به این علم اشتیاق زیادی پیدا کرده  .

واقعا نمیدونم چه آینده ای در انتظارشه ولی من و باباییش تا جایی که میتونم و در توانمون هست براش تلاش میکنم  تا تمام پتانسیلهای نهفته در وجودش شکوفا بشه تا بخوبی بتونه بهترینش را رشد بده تا با موفقیت دوره های زندگیش را بگذرونه وهم از خدای مهربانمان میخوام تا تمام آرزوهامون را برآورده کنه .  انگار همین چند سال پیش بود که تو حیاط خونمون مامانم من و خواهرم را از زیر قرآن رد کرد و منو سپرد به خواهرم که از من بزرگتر بود از اون روز تا الان همیشه مشوق من برای درس خواندن بوده و هست و چقدر ملاحظات را کرد به خاطر اینکه تمام وقت و زمانش حتی مهمان رفتن و آمدن را با برنامه های درسی ما هماهنگ کنه همیشه میگفت اولویت برای من درس شماست و نتیجه ای که شما میگیرید برای من شیرین ترین محصوله . خدای من حالا منم مادرم , مادر یک پسر دوست داشتنی که تمام این لحظات غربت کنار من و همدم من بوده حتی وقتی که باباش نبوده چون ارتباط فرزند و مادر فرای بقیه ارتباطاته و به خاطر نیازهایی هم که داره جزو لاینفک یک مادر میشه حتی وقتی پدر به هر دلیلی نباشه فرزند در کنار مادرش میمونه و توانایی جدا شدن نداره به همین دلیله که میگم  خیلی تحملم کرده , مثل همان کاری که مادرم سالها برای من کرد تو این سالهای آخر پسرک من کرد,  ساعات بازی و پارک رفتن هاشو با من هماهنگ کرد و در تمام مدت امتحانات و وقتی فشار کار من زیاد بوده پارک و گردش رفتنهاشو تعطیل کرده و طاقت آورده و با گذشتن هر امتحان من با من شادی کرده و وقتی فکر میکنم میبینم طفلکم تمام دغدغه اش این سالها درس و دانشگاه وکار من و باباش بوده وحق داره که کمی از مدرسه و درس و کتاب شاکی باشه . امیدوارم بتونیم براش آنچه که صلاحش هست مهیا کنیم و در موفقیتهاش سهیم باشیم و کمک .

 اول مهر هم نزدیکه خیلی از مادر ها در شرایط من هستند برای همه آرزوی روزهای خوب میکنم و امیدوارم فرزندانمان در سایه لطف پروردگارمان بمانند.


پینوشت : دوستای خوبم که برای من پیغام میگذارن  و از من میخواهند پاسخشان را با ایمیل براشون بدم واقعا اینکار برای من وقت گیره البته تا الان نه ایمیلی و نه پیغامی را بی پاسخ نگذاشتم ولی اگه جواب سوالاتشان را از بین پستهای من جستجو کنند که من دوباره نخوام شخصا اطلاعات بدم ممنون میشم و یا برای پاسخشان همین جا پیام عمومی بگذارند تا من بتونم در پایان پیامشان پاسخ بدم ممنون میشم .من واقعا خوشحال میشم بتونم کمک هر چند کوچکی از دستم بر بیاد برای هموطنانم وبرای همه اشان امید موفقیت دارم .