notte bianca
دیشب شب آخرین روز تعطیلات تابستانی بود یعنی آخرین شنبه شب تابستانی قبل از بازگشایی مدارس , در جنوا جشنی به نام شب سفید بر گذار میشه به این معنی که امشب همه بیدارند و شب را با نور افشانی ها مثل روز روشن میکنند .در این شب کمتر کسی در خانه میمونه مگر اینکه از مرکز شهر دور باشه چون اونقده صدای موزیک و رفت آمد مردم زیاده که اگه در مرکز شهر باشی نمیتونه تو خونه دوام بیاری . تا نزدیک های صبح برنامه اجرا میکنند و حسابی شلوغه خیلی خیلی مثل یک راهپیمایی عظیم همه دسته دسته کوچه ها را میگردند تا برنامه و موزیک مورد علاقه اشان را پیدا کنند . ما هم دیشب با دوستان تا ساعت 3 بیرون بودیم اگه بچه ها خسته نمیشدن شاید ما بزرگترها از شب نشینی خسته نمیشدیم. ما به روش خودمون مشغول تخمه شکستنو و خوراکیهای ایرانی بودیم و حرف زدن از هر دری , از اول شب با دیدن جمعیت خیلی نگران بودم که پسر سر به هوامو گم نکنم و خدا را شکر از بس هواسم بهش بود برای من به خیر گذشت امامتاسفانه همین که سر گرم تماشای برنامه آفریقایی ها شدیم بعد از نیم ساعتی متوجه شدیم یکی از بچه ها کمه , مامانش گمون کرده بود پیش باباشه و باباش برعکس , اما بعد از تماشای برنامه که حواسشون جمع شده بود دیده بودن نه خیر پسرک نه با باباشه نه مامان . .خوشیمون تبدیل به نگرانی تا سر حد مرگ شد چون اونقدر جمعیت از هر فرهنگ ونژادی زیاد بود که نمی تونستیم بفهمیم که باید چه طوری تو این جمعیت یک پسر بچه را پیدا کرد و چه رخ خواهد داد , با اون همه صدای بلند موزیک و صدای جمعیت هم که صدا به صدا نمیرسید که بخوای صداش کنی یا به کسی حالی کنه چی شده . این دلیر پسر من که متوجه گم شدن دوستش شد از ترس و نگرانی دست منو سفت گرفته بود های های گریه میکرد "که مامان من گم نمیشم مامان من قول میدم بهت من گم نمیشم" .همه سر آسیمه شدیم و پخش شدیم تا چاره ای کنیم و خدا خدا میکردیم تا به خیر بگذره و خلاصه تا پیدا شدنش مادرش طفلک مرد و زنده شد . خدا را شکر که به خیر گذشت و بعد از حدود چهل و پنج دقیقه بعد از اینکه یابنده ها به مرکز نیروی انتظامات محل تحویلش داده بودند پیدا شد و اما درس عبرتی شد که دفعه بعد به هم زنجیر ببندیم یا که با بچه از خانه بیرون نیاییم . اما با همه اینها خوش گذشت و دیدنی بود. واز دوشنبه مدارس باز میشه .
PIAZZA DE FERRARI