باربی

امروز عروسک باربی ۵۰ ساله شد .فکر نمی کردم اینقده قدمت داشته باشه .

داشتم فکر می کردم که خوبه که من دختر ندارم چون نمی خوام هیچ وقت بابت این تبلیغات مزخرف تو خرج بیافتم.فکر کنم اینم از نوع هدایت شده اش هست.

 

ختنه زنان

 بعد از شنیدن این خبر گشتی در اینترنت زدم دیدم من خیلی عقبم کارهای اساسی برای ریشه کنی این رسم جاهلیت داره میشه و اطلاعات مفیدی یافتم.

می گویند:

 " اعتقاد مردم این است که  به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند."

 پیامدهای روحی و جسمی

بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و می‌گوید این جنبه، عموما در بحث‌ها در سایه قرار می‌گیرد. او به  سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره می‌کند که خانواده‌هایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانه‌ای سالخورده فرستاده‌اند.

 تداوم کور سنت

اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان  هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. می گویند: " مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است.  مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات،  والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند."

 در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز می‌گویند: " اینها چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند."

قرن 21ام

در این چند روزه عجیب ترین اخباری که شنیدم که دور از جان شاخ در آوردم :

در بریتانیا پسری ۱۲ ساله پدر شد و نوزادش را به همراه همسر ۱۵ ساله اش در آغوش گرفت می گو یند آمار بالایی از بارداریها در سنین پایین دراین کشوردر دست است که اکثرا به سقط جنین می انجامد اما گاهی هم در این میان پدر و مادرهای جسور و کنجکاوی پیدا می شوند که تصمیم به نگهداشتن فرزندشان می گیرند نظر مردم بریتانیا بر این است که باید آموزش های لازم در سنین پایینتر انجام گیرد که فکر کنم این سن پایین تر دیگه یعنی  ازمهد کودک چون الان از دبستان این آموزشها شروع می شود.این البته به نظر من حتما خاص بریتانیا نیست بلکه این روز ها از میان کلامها کاملا هویداست که اغلب نسل جوان تا قبل از پایان دوره دبیرستان تجربه اول سکس را دارند وبه گونه ای در بعضی فرهنگها برای دختران ,باکره بودن, تا سن بالاتر خیلی افت داره طوری که به طور چشمو هم چشمی باعث می شود که این مو ضوع از طرف دختران به دوستان پسرشان پیشنهاد می شود.اما امید وارم که در کشور ما چنین نباشد من اطلاعی ازوضعیت دقیق ایران دراین باره ندارم.  

  2.jpg 

در قرن 21 ام در بسیاری از کشورهای فقیر با جمعیت بالا تنها غذای پروتئین دار و گوشتی برای مردم موش می باشد تصویری که من دیدم در هند بود که به سیخ کشیده بودند و کبابی میل می کردند ودر بولیوی داخل رو غن برشته می کردند .تصورش دیوانه کننده است و دیدنش چندش آور ولی خوردنش را بعد از سالها که طعم گوشت را نچشیده باشی وبوی کباب رستورانها دیوانه ات کرده باشند و بیکاری و فقر برایت همیشگی باشد, نمی دانم ؟حتما سراسر لذت است .خدایا فکری برای بندگانت کن!

من هرگز نشنیده بودم که: در افریقا و متاسفانه در تعدادی از بومیان نواحی خوزستان ولرستان و نواحی کرد نشین ایران دختر ها را نیز ختنه می کنند جزو رسوم دیرینه شان است و با این کار قسمتی از عضو لازم بدن دختر از بین می رود که با این کار گاها زایمان نیز با خطر مواجه می شود.و تقریبا با این عمل میل زنانه را می خواهند از بین ببرند.واقعا یک نادانی وحشیانه است. در افریقا ۷۰ در صد دختران جان خود را با این جهالت بزرگترها از دست می دهند این موضوع اصلا در اسلام نبودهو ربطی به هیچ سنت مذهبی ندارد و حتی ان افرادی که از عصر جاهلیت به این رسم عمل می کردند نکوهش می شدندکه گفته شده برای زیبایی دست به این عمل می زدند.

ادامه دارد...

14 فوریه روز والنتین وتاریخچه ان و کارنوالهای ونیز در این روز

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است. این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم . کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

 

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری گرفته شد. این اقدام توجه گستردهٔ رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس «شهر عشاق» لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتین میزبان فستیوالی به نام «فستیوال عشق>می‌باشد.

 

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارك یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن.
سپندارمذگان جشن گرامی‌داشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمزگان بجای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

اما صورتکهای مورد استفاده در ونیز در کارناوالهایی که برای این روز به پا می شود  از شهرت خاصی بر خور دارند با قیمتهای فوق العاده.و سالیانه هزاران مسافرعاشق را در هتلهای از پیش رزو شده خودمی پذیرد. 

فرزندم دوستت دارم بدون تو من بهانه ای برای ادامه راه نداشتم حالا با تو میخواهم

ادامه را به پرواز در آیم.


عجب موجود شگفت انگیزی! از نیستی به تمام هستی تو تبدیل میشود حالا لحظه ای بدون او, تو نیستی!   

 

من عاشق زیبایی و لطافت پا های نوزادانم وقتی هنوز با بال فرشته وارشان پرواز می کنند و  قدمهاشونرا رو این زمین خاکی نگذاشته اند .


مونس من

خواندن مطلبی از وبلاگ یک دوست مرا به یاداین موضوع انداخت که شایسته بود اولین مطلبم باشد
من اینجا دور همه آشنایانم عجیب سایه لطف و کرم او را حس می کنم و تمام لحظه لحظه ام را حضورش پر کرده و گاهی فاصله اجابتم تا استجابتش یک چشم بر هم زدنیست .

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.

و به لطف او من  با همسر خوبم و تک پسر مهربانم  احساس خلا ی نمیکنم .همسرم که همیشه با دل پر مهر و آکنده از عشقش شانه به شانه در کنارم  می ماند. 

خدایا  از تو را بابت تمام فرصتهایی که بهم دادی تا با زیباترین ها زندگی کنم و زیباییها را ببینم سپاسگذارم .


آرزوی کافی


اخيراً در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختري را شنيدم

  هواپيما درحال حرکت بود و آنها در ورودي کنترل امنيتي همديگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم." دختر جواب داد: " مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است.. محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم ."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي‌خواست و احتياج داشت که گريه کند. من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد: " تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد؟ " جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشيد که فضولي مي‌کنم چرا آخرين خداحافظي؟
"
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه. من چالش‌هاي زيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من خواهد بود
. "
"
وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " مي‌توانم بپرسم يعني چه؟
"
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده. پدر و مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن."  او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت: " وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. " ما مي‌خواستيم که هرکدام زندگي اي پر از خوبي به اندازه کافي که البته مي‌ماند داشته باشيم. " سپس روي خود را بطرف من کرد و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد
:
" آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است
.
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد
.
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد
.
آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند
.
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي
...
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي
.
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي
."
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت
.
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد
.

زن می خواد پابه پای مرد بدود یا حتی جلوتر؟

یک موضوعی تو سرمه که نمی دونم چه جوری باید بیان کنم که تمام جوانب را در نظر گرفته باشم در مورد مو ضوع زن در این جوامع و در جوامع اسلامیست کدوم زن به انچه می پسنده رسیده.

مردها برای حال خود زن را لخت کرده به هر درو دیواری اویزان کرده و و در گوش ان احمق خوانده که حیف نیست زیباییها هویدا نباشد ان عقل نا قص هم باور کرده حالا شده سرویس دهنده مطلق برای اقایون وحالا اقایون شدن ناز. شدن لطیف. شدن دل نازک. باید خیلی مراقبشون بود یک ریز نازشون کرد بوسشون کرد خسته نشن. می ری بیرون نباید بزاری ثانیه ای حواسش ازت پرت بشه .کس دیگه ای تو دیدش قرار نگیره برای همین باید همش اویزان سرو کله اش باشی. ازش نخوای که باهات ازدواج رسمی کنه .هیچ حق و حقوقی ازش نخوای اونوقت شاید بشه تضمین کنی که فعلا شو هر داری .اینجور که من میبینم زنها فقط حق عریان شدن می خواستند که بعضی جاها بهش رسیدن پس فعلا سرشون گرمه و با اینکه هیچ حقوق دندان گیر دیگری شامل حالشان نشده اما راضیند  و لی انهایی که هنوز در زندان پوشش به سر می برند دارند هلاک می شوند واز همه کمک می خوان .(فقط اشاره ام به خاص اینگونه افراد است )

اما در مورد شغل رو بورس وپر درآمد تن فروشی تن این سرمایه خدا دادی که با رشد علم و تکنولو‌‌ژی  و تلاش شبانه روزی بشر دوستان ,سود کلانی به این سرمایه تعلق گرفت ولی به شرطی که خرجش کنیم .

 به نظر من  یک نوع مرض است اما به نظر موافقین, این یک شغل مشکل است که آنها با فدا کردن خود اسباب رضایت نیاز مندان به این نیاز را فراهم می کنند. والبته خیلی ر درآمد وراهی سریع برای رسیدن به ماشین و خانه عالی خیلی خوبه نه !بنده های خدا از تمام نعمتهای خدا برای امرار معاش استفاده میکنند این یعنی کفران نعمت نکردن. ای کاش هر چه رو به جلو می رفتیم مجبور نبودیم عریان تر و بی حیا تر باشیم برای اینکه  از قافله تمدن جا نمانیم .

این به اصطلاح تمدن و آزادی تا پوست انسان را نکند مثل اینکه ار ضا ئ نمی شود.

 

 

 

دانشجویی

 

در هر کدوم از این شهرهای ایتالیا دانشگاههای بزرگ با قدمتی زیاد دانشجویان از سراسر دنیا مشغول  تحصیل هستند همین دانشگاه جنوا 500 سال قدمت دارد و در رشته فیزیک و معماری حرف اول را در ایتالیا میزنه و دانشگاه فلو رانس رشته نقاشی قوی دارد والی اخر.

البته در این کشور چون ساخت و سازها همه در سالهای دور تمام شده رشته معماری اینجا بازار کار خوبی نداره و فقط به مرمت معطوف می شود اما نقاشی و مجسمه سازی داغ داغ است با اینکه نقطه ای از اینجا یافت نمی شود که عاری از مجسمه و نقاشی باشد به خصوص پیکره و بدن عریان  انسان.

 اینجا با جذب خوب دانشجو فرهنگ و زبان خود را نشر می دهند وخدمات خوبی هم در اختیارشان می گذارند وبا این کار کلی با جذب مسافر حالا یا  برای تحصیل یا توریست حجم پروازها افزایش وباکلی امتیاز دیگرکه بدست اورده اند باعث رشد و تو سعه اقتصادی و فرهنگیشان شده است. (نمایی از دانشکده

 معماری جنوا)Facoltà di Architettura

(نمایی از دانشکده فیزیک با ساختار پلکانی)

Image gallery

 

ادامه دارد...

همه چیز حلال جز مزاحمت

جالب است که همین دو قلم جنسی که در اسلام حرام شده انچنان در صنعت غذایی اینها رخنه کرده که رو هر چی دست می گذاری رد پای حضور انها درش هست و برای تغذیه حلال داشتن باید خیلی مراقبت کرد مثلا در انواع کیک و شیرینی جات بخصوص کرم دارها از الکل و شراب استفاده میشود در نان ها از روغن خوک و ... چندین بار هوس شیرینی کردیم اما موقع خوردن وقتی ترکیباتش را خواندیم مجبور شدیم ازش دست بکشیم و لی خوبه که همه برگه ترکیبات دارند.  امروز متوجه شدم نانی که محمد از منسای دانشجویان می گرفت هم روغن خوک داشته این موردی بود که اصلا بهش شک نکرده بودیم البته الان هم از یک مسلمان شنیدم هنوز شک دارم چون برگه ترکیبات که نداره باید از خود نان پزشون سوال کنیم .

(پرسیدم گفتند بله برای صرفه جویی در قیمت و ماندگاری بهتر نان از روغن خوک استفاده می کنند یادم میافته که ما این نان ها را چند روز خوردیم حالت تهوع بهم دست میده.)

من با دیدن خوک کباب شده که در اکثر فروشگاههای غذایی جهت دکور استفاده می شود  از هر چی غذاست سیر می شم . تصور خوردنش چه سخته.پر از چربیه حتی بعضیهاشون هم اینروزها برای سلامتی و توازن اندامشون از خوردن این گوشت پرهیز میکنند.

 اما بوی قهوه غلیظ که در اکثر محل کارها بلند میشه لذت بخش البته برای من که دوست دارم .اما گاهی با بوی سیگار قاطی می شه افتضاح میشه  در روز شاید 20 تا به قول خودشان کافه میل می کنند یک کم کار میکنن باز می گن کافه .کلا احتمال حضور اینها در انجام 3 کار خیلی بالااست یا سیگار یا کافه یا بوسیدن  معشوقشان (بخصوص پشت چراغ قرمز)اما چه جوری یکی از ۸ کشور صنعتی جهان شدن من تعجب می کنم .ا تو ایران خودمان مردم خیلی کاری تر هستند اما اینجا سیاست اقتصادی و اجتماعی طوری چیده شده که حتی با شل کار کردن هم به جایی بر نمی خوره.

 اینجا از هر 10 نفر 7 نفر سیگار می کشندبه طور شدیدمرد وزن ونوجوان و پیر هم نداره   اما تو کلامشان میگن ما شنیدیم ایران آمار سیگاریها و معتادها خیلی زیاده . در بعضی محل ها با ته مانده سیگار پیاده رو فرش میشه.البته می گن برای جلو گیری از چاق شدن اینقده مصرف می کنن.البته خوبه که فقط در فضای آزاد این حق را دارند. وگرنه با این شدتی که اینها میکشند اگر کسی عادت نمی داشت نمی تونست بین بقیه دوام بیاره .فکرش را بکن اگر تو ایران زنگ تفریح دانشجویان با پاکتهای سیگارشون کلاس را ترک کنن چقدر پشت ایرانیها حرف می زنن.

ساعات کاری که تقریبا همه ساعت ۴ بعد از ظهر تمام میشه مگر اینکه شیفته مخالف کار کنی (در بعضی شغلها)وبقیه وقتت برای خانواده است تفریح تفریح تفریح...

ساعت ۵/۷عصر به بعد هیچ فروشگاهی کار نمی کنه فقط بارها و رستورانها شلوغه که اینها هم عاشق نشستن در بارها هستند برای خوردن یک پیاله زیتون مثلا میشه ۱۲تازیتون یا یک پیش دستی کوچک چیپس یا یک فنجان قهوه یک جام از همین نوشیدنیهاشون یک تکه کیک ساعتها در بار تفریح میکنن وخونسرد وارام ارام لحظات را سپری میکنن مثل ما نیستن که میپریم تو رستوران و انقده حرص می خوریم و داد و فریاد که سفارش ما چرا نمیاد بعد سریع سریع نجویده می بلعیم وبه بقیه هم می گیم زود باشید میز را خالی کنیم می خوان تمیز کنن بسه پاشین بریم. 

زندگی با شغلهای ارضا کننده و مفرح

اینجا همه زنها مجبورند دوش بدوش مردها کار کنند حتی حضورشان خیلی پر رنگتر از مردهاست وبچه ها همه مهد کودک.صبحها وقتی میری خرید هیچ بچهای را نمی بینی اما مردها را چرا.

هر ساعت از روز هر جا بری امار زن ها بیشترند من ماندم مردها شون کجا کار می کنن راننده اتوبوس و رفتگر شبانه (هر شب ساعت ۱۲ با یک سطل زباله بزرگ که به گردن اویزان میشه کوچه ها ی باریک را تمیز میکنن )گرفته تا ...من که اینجا کار نمیکنم همه فکر میکنن حتما جویای کار هستم .بی کاری ننگ اما کار هر چی باشه احترام داره .اما ما هنوز تو ایران خیلی ها هستند که هنوز خانه دارند و خیلی ها اگر کار میکنن چون چشم حسودشون کور بشه و برای خیلیها تفریح است و حسابی براش تو درامد خانواده باز نمی شه.

من می خوام به این مو ضوع اشاره کنم که با همه این او ضاع همه راضیند و از کار کردن لذت می برند از بچه داری از ساعاتی که بدون او هستند و از ساعاتی که با او تفریح می کنند و از ساعات کارشان با اینکه اینجا شغل تضمین شده خیلی کم است و همه نگران از دست دادن انهم هستند. حتی ایرانیها که شاید سالها در ایران خانه دار بودند اینجا برای رفاه بهتر مشغول کار میشوند اما لذتشان از زندگی بیشتر از قبل است ,چرا ؟

من دقیقا می خواستم به همین اشاره کنم  :به همین تفاوتها ,به همین حس, که ای کاش زندگی ما هم جوری مرتب می شد که با همه سختیها باز هر روز صبح با لبخند از خانه بیرون می زدیم با شادی بر می گشتیم. و هزاران مطلب دیگه که باعث می شه آنقده عقده باشه تو دلمون تا بی دلیل او قات یکدیگر را تلخ کنیم وجود نمی داشت .

آیا می شه همه مهاجرت کنند پس ایران چی؟

باید فکری کرد؟

 

اعتقادات دینی کی ما را رها کردند

 

 دیروز با یک دختر مراکشی آشنا شدم که روحیه اش متفاوت از بقیه اشان بود تقریبا به ۴ زبان توانایی گفتگو داره اسمش آسیه است اینجا ریاضی کاربردی می خونه.

 آسیه با شنیدن اعتقادات من تعجب کرده و می گفت من ندیدم تا حالا ایرانی مقید حتی آنهایی که گاهی من باهاشون آشنا شدم اعتقادشون به خدا را هم منکر می شدن من همیشه فکر می کردم که چه جوری این همه آدم همه به خاطر قوانین یک کشور مجبور به رعایت احکام دینی هستند در صورتی که اعتقادی ندارند من  در جواب گفتم در هر کشوری هر جور آدمی پیدا میشه  درایران هم افرادی هستند که عشقشون به ایران فقط به خاطر همین قوانین است واحساس راحتی میکنن برای همین هیچ وقت ایران را ترک نمی کنن که شما در این کشورها نمی بینینشان.

 و بعضی دیگر با همان اعتقاد نداشته اشان کلی نذر می کنن که کار سفرشان به کشوری دیگر جور شود گروهی با قابلیتهاشون به چنگ این کشورها می افتند و البته با اغوش باز استقبال می کنن  او می گفت من عربهای زیادی میشناسم که حجاب ندارند اما به سایر واجبات پا بند هستند من هم گفتم ایرانیها هم خیلی ها خواهان ازادی در مسئله حجاب هستند اما با بقیه قسمتهای دین هم دیگه وقتی شکایت شروع میشه هر چی اسلام ستیزان به خوردشان می دهند را بدون تحقیق و فیلتر گذاری  خالی می کنن .واقعا چند در صد ما دینمان را می شناسیم؟

 البته دین گریزی فقط برای اسلام نیست اینها هم دل خوشی از مسیحیت ندارند عده قلیلی اهل کلیسا هستند اما تبلیغات دین مسیح در سراسر جهان اشتغال زایی فراوانی کرده همان طور که تعداد کثیر شبکه های ماهوارهاشان را می بینیم ونا گفته نماند که خرافات و آیین های بی اساس به گفته اینها منو متوجه کرد که واقعا مبلغان دین اسلام این تشریفاتو این همه حاشیه برای دینداری رعایت نمی کنن وما ها اینقده شاکی هستیم اما هر چیزی که بیگانه ها داشته باشند برامون به به است .از قبیل رفتارهای بوسیدن دست پاپ ها و تبرک گرفتن از انها موضوعیست که ما در دین اسلام اگر معادلش را یافت کنیم کلی مو ضع گرفته و چرا وچرا می گوییم.

 

 

دل پر از بی فرهنگی

 

من از وقتی آمدم اینجا متوجه شدم که ما ایرانیها بر خلاف لافی که از فرهنگمون می زنیم خیلی بی فرهنگیم چون خیلی راحت به هم تو هین میکنیم و یاد نگرفتیم به عقاید دیگران احترام بگذاریم دوست داریم با کودنی تمام به هر کی که با ما متفاوته بخندیمو مسخره کنیم فقط اگه دیدیم به نظر رو مد میاد به هر قیمتی خودمان را مثل اون کنیم .

این حرفها که تو این وب لاگهای فارسی با موضعهای خاص رفت وآمد میشه  (مثل مسئله ای بنام حجاب)همه مخرب رفتار اجتماعی پسندیده هست و نوید از این میده که ما تازه داریم فاصله هامونو از تمدن و فرهنگسازی برای رسیدن به آرامش و رشدی که جوامع پیشرفته کردن بیشتر میکنیم.

جوونهامون نشستن تو ایران هی خاله زنک بازی در میارن چرا نمی تونیم بفهمیم که هر  کی میخوای باش با هر لباسی و لهجه ای فقط آدم باش عقل داشته باش نه احساس افراطی اون جور که وجدانت می گه درسته رفتار کن دنیا گلستان میشه .

 ای کاش ما اینقدر راحت به مادر هامون بدو بیراه نمی گفتیم به نسلهای گذشته که بنا به صلاحدیدی این نوع حجاب را انتخاب کردند  البته موضوع حجاب تنها برای زمانه مادرهامون نیست .

مهم اصلا چادر نیست پوشش صحیح درسته اما ما همه چیز را از شور به در میکنیم مسئله حجاب فقط دینی و اخلاقیست نه حکومتی و سیاسی و اجباری.من هم با پوشش اجباری مخالفم بهتر است که هر کی خودش باشه واونطور که میپسنده لباس بپوشه اما اول ما باید احترام به یکدیگر را فرهنگ سازی کنیم و عادت نا پسند مزاحمت برای هم درست کردن را ترک کنیم. تا مردانمان هم یاد بگیرند چشم ببندند ومزاحم هر زنی نشوند مطمئن باشند اگر زنی از لباس بد و پوشش نا بجایش منظوری دارد حتما او را هم در جریان خواهد گذاشت.

اینها نیاز به سالها تلاش و آموزش و فرهنگ سازی از پایه مهد کودک برای فرزندانمان دارداما با این گفتگوهای کنونی ما نه تنها انها را لایق کشوری ازاد نمی کنیم بلکه داریم نسلی از خروس جنگیها می سازیم.    

زبان مادری

در زبان ایتالیایی اسمهای دختران در انتها با <آ>و اسامی پسران با< او> ختم می شود واسامی که غیر از این باشد تلفظش خیلی برایشان دشواره یعنی عادت ندارند کلمه ای که در انتها ساکن باشد را تلفظ کنند .

دیکته این زبان ساده است چون همان جور که می گویند مینویسند البته نسبت به زبانهای نظیر انگلیسی در ایتالیا گویش های مختلفی وجود داره درک کردن یک زبان میان آدمهایی که این زبان مادریشان باشد کار مشکلیست و سالها کار می بره .

 ولی چه کیفی داره اینجا با کسانی حرف بزنی که هر چی میگن بفهمی آنقده دلت برای زبان مادریت تنگ میشه. اینجاحالا آنقده چیزهایی هست که من نمی فهمم که کم کم عادتم شده "نفهمیدن" از بس هر جا میری لغاتی  نوشته شده که بار اولته داری میبینی وباورت نمیشه که بقیه متوجه همه مطالب هستن وبا خودم میگم اینا چه جوری ایتالیاییشون اینقده خوب شده حتی جناب سگهاشون هم فارسی بهشون بگی بروبر نگاه می کنه می فهمند خارجی هستی این موقع است که می گم اآآخخخخ که این سگه هم بیشتر از من ایتالیایی بلده .

پسرم عادت کرده هی از من بپرسه  این چی میگه که حتی آمده بودیم ایران هم زحمت نمی کشید حرف کسی را گوش بده باز از من می پرسید" این چی میگه "ارزو می کنم خیلی زود برسه روزی که با این زبان مشکلم را حل کنم.به خصوص برای درس خوندن هیچ مطلبی بهتر از یک متنی به زبان مادری راه گشا نیست من که همش دعا بجون کسانی می کنم که همت کردن و کمی صفحات وکیپدیای فارسی را گسترش دادند ای کاش هر کی تو رشته تخصصی خودش اینکارو می کرد من خودم تو ساعات فراغتم اینکار را شروع کردم.فقط برای اینکه ایرانیهای خارج از کشور وقتی دنبال منابع علمی می گردند احساس ضعف نکنندو برای شناساندن ایران و زبان فارسی باید صفحات فارسی در اینترنت زیاد باشد.

ادامه دارد...

ایتالیا

کشوری زیبا سبز... هم پروردگارمان بر آن نعمت تمام کرده هم ساکنان آن ... می خوام تمام ان چیزی که اینجا دیده ام و می بینم را برای دوستانم تعریف کنم اینطوری یادگار این روزها می ماند. البته آرام ارام کامل میشه اما بلاخره امیدوارم اطلاعاتی خوبی ازآب در بیاد.  

 کلیسای سن مارکو ونیز

piazza san marco

 

   واتیکان

برج اویزان پیزا در شهر پیزا

رود خانه فلورانس

 کلیسای دومو ی میلان

ادامه دارد...

رشد ما تا به کجا

اما سگ! فکر کنم هیچ وقت تصور نمی کرد به حدی عزیز شود که آدمی او را به داشتن فرزند ترجیح دهد فکر نمیکرد انسان اینقدر مهربان باشد وهمنشین وهمصحبت خوبی برای او .

ادامه دارد... 

ارزو برای عزیزم:

                                                                                                                                                                                             جهان رنجور و بیمارست، دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست، اگر باری ز دو شش برندارم ناجوانمردی است

 

اول از همه برایت ارزو میکنم که عاشق شوی و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد
و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد
اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى

برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي
از جمله دوستان بد و ناپايدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم يکى در ميانشان بى‌ترديد مورد اعتمادت باشند
و چون زندگى بدين گونه است


برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى
نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه
تا گاهى باورهايت را مورد پرسش قرار دهند
که دست کم يکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زياده به خود غره نشوى

و نيز آروزمندم مفيد فايده باشى، نه خيلى بی‌خاصيت
تا در لحظات سخت
وقتى ديگر چيزى باقى نمانده است
همين مفيد بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد

همچنين برايت آروزمندم صبور باشى
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند
چون اين کار ساده‌اى است
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذير مى‌کنند
و با کاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى

و اميدوارم اگر جوان هستى
خيلى به تعجيل، رسيده نشوى
و اگر رسيده‌اى، به جوان نمایى اصرار نورزى
و اگر پيرى، تسليم نااميدى نشوى
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد

اميدوارم به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز يک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهيش را سر مى‌دهد
چرا که به اين طريق، احساس زيبايى خواهى يافت
به رايگان

اميدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روييدنش همراه شوى
تا دريابى در يک درخت چقدر زندگى وجود دارد

اگر همه اين‌ها که گفتم برايت فراهم شد
ديگر چيزى ندارم برايت آرزو کنم

 

ای کاش می توانستیم:

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غم  ام را نخوردند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند...

اما در ماجراهای غزه هویدا شد که ما ها همه خصلتهای ا نسانی را داریم از دست میدهیم. یادش به خیر اون روزی که رفتار حیوانها را نهی می کردیم.اگر کلامونو قاضی کنیم می بینیم که حتی بین خانوادهامون هم مواظبیم بی حساب لطفی شامل حال کسی نکیم ای خدا به من بیاموز که مهر بورزم با دست ودلی گشاده .   

کمتر

 

كمتر بترس، بيشتر اميدوار باش

كمتر ناله كن ، بيشتر نفس بكش

كمتر حرف بزن، بيشتر بگو

كمتر متنفر باش ، بيشتر عشق بورز

و در اين صورت است كه تمامي چيزهاي خوب جهان از آن تو خواهد بود.

 

مسلمانی:

مسلمانی به مسلمان زاده شدنه یا اعمال نیک انجام دادن اینروزها که همه تو انجام پسندیده کارها از ما پیشی گرفتن و به خاطر نابسامانیهای اخیر کشورها اسم و ایین مسلمانی بد جوری داره منفور میشه . مثل اینکه ما نمی خواهیم از حیثیت خود دفاع کنیم !اصلا چقدر برای ما اهمیت داره؟

جای ما و اینها داره تو بهشت عوض میشه برای همینه که خیلی از ماها دارند میرن تو دسته اینها و  اگر بروشون میاری که مسلمان به دنیا آمدن ترش میکنن.

غربت:

فکر میکنی میگن: درد غربت! از چه مشکلی حرف میزنن تا حالا اینو تجربه کردید میدانید چه معایب و چه حسن هایی داره ...

ادامه دارد...

مهر مادرم:

سرمست زباده الستم کردی وز ساغر مهر مست مستم کردی

 آیین محبت ازتو آموخته ام  مادر به جهان مهر پرستم کردی 

اینجادور از مادر و اهالی آشنای شهرمیفهمم که چه گنجی را به من بی منت بخشیدی مادر. تو بدون مطالعه هزاران کتاب, دل مرا آنقده زیبا نگاشتی که می خوام هر روز مرورش کنم تا فراموش نکم که تو برای اینکه بذر خوبیها را تو دلم بپاشی چه زحمتی کشیدی ولی من شرمنده ام که همیشه نتونستم اونجور باشم که بمن آموختی .